یک نیمهام در آتش افتاده، افتاده نیمِ دیگرم در بادچیزی بهجا از من نخواهد ماند جز ردّی از خاکسترم د…
انتشار: 2022/12/13 04:46 UTCدریافت: 2026/08/18 16:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:10 UTC
یک نیمهام در آتش افتاده، افتاده نیمِ دیگرم در بادچیزی بهجا از من نخواهد ماند جز ردّی از خاکسترم در باددلخستهام از باید و شاید... سیمرغی از قصّه نمیآید!هر بار میخوانم تو را در اشک، عمریست میسوزد پَرَم در باداز فرفره در کودکیهایم تا بادبادکهای رؤیایمتا قلب تنها، قلب تنهایم! را عصر جمعه میبَرَم در بادهر عصر جمعه توی این غربت یاد تو میافتم که میافتموقتی درِ گوشِ تو میگفتم از علّت چشمِ تَرَم در باداز علّت این حالِ غمگینم، از چیزهایی که نمیبینمفریادهای دائمم در آب تا حرفهای آخرم در باداز علّتِ آشفتهی مویم، از شعرهایی که نمیگویماز گریهی خودکار بر کاغذ، از نالههای دفترم در بادحلّاجم و بر دارها تنها، بیجسم! بعد از مُثله کردنهاامّا به یادِ یارِ بیانکار، آواز میخواند سَرَم در بادبر باد رفتم از عبورِ شک، مثل عروسکهای یک کودککه ناگهان یک روز یادش رفت... و خاطرات بدترم! در باد....از نارفیقیهایتان سیرم!... هرچند که تا صبح میمیرمدنیایتان را سیل خواهد برد از گریههای مادرم در بادسید مهدی موسوی
