✳️داغکردن مالهابرخیها فکر میکنند داغ نهادنها، صرفا علامت و نشانهای بر گاو و گوسفندان بود، د…
انتشار: 2026/07/13 17:42 UTC
✳️داغکردن مالهابرخیها فکر میکنند داغ نهادنها، صرفا علامت و نشانهای بر گاو و گوسفندان بود، در صورتی که هیچ انسان خوش رحمی به صِرف نشانه، مالش را زجر نمیدهد و اذیت نمیکند، داغها غالبا جنبه درمانی داشت، حتی اگر برخی از داغها، مبتنی بر یک باور غلط پایهریزی شدهبود.مثلا زمانی که گوسفند و گوسالهای را از چنگ گرگ در میآوردند، چوپانان عزیز، جای زخم را با کلوخی به همان اندازه زخم، داغ میکردند و روی زخم میگذاشتند و زخم به زعم مالدار، سریع خوب میشدهاست.شایان ذکر است مالداران وقتی فصل بهار میشد با داغی، برّهها را داغ میکردند، برای این منظور تکیههای تعبیه شده آهن را که روی هر کدام شان نشانه مخصوصی بود در داخل اجاق آتش(کِلِه) میگذاشتند و یکییکی صورت برّهها را با علامتهایی داغ میکردند.گذاشتن تکیه آهن روی جایگاه مخصوص برهها را، داغ کردن و علامت مخصوص را «دِرُشم» می گفتند.برخیها درشم را بزرگتر از داغ میدانند و گاهی شبیه گُوالدوز، سیخی بود (داغ و درشم یا دِروش).گاهی با علامت خاصی بالای نوک گوش ِ برّه را میبریدند، گاهی جلوی گوش و زمانی عقب گوش بره را میبریدند که به ترتیب به آنها، پاره گوش، پیش کارد و پِه کارد میگفتند.گالشها هم مثل چوپانان ، گاه گاهی برای درمان و بهبود دام های مریض، آنها را داغ می کردند، البته رواج آن در چوپانان بیشتر بود۰در ایران قدیم هم شاهان، اسبان خود را داغ می کردند و مکانی به نام «داغگاه» داشتند که شعر معروف فرخی سیستانی شاعر قرن پنجم در صفت داغگاه امیر ابوالمظفرفخرالدوله احمد بن محمد والی چُغانیان زبانزد خاص و عام است۰داغگاه شهریار اکنون چنان خرم بودکاندرو از نیکویی حیران بماند روزگارسبزه اندر سبزه بینی چون سپهر اندر سپهر خیمه اندر خیمه بینی چون حصار اندر حصاربنده یادم است وقتی در دوران کودکی، بچه ها شلوغ می کردند برخی از بزرگان که سابقه چوپانی و گالشی داشتند، خطاب به آنها می گفتند: « داغی کِلِه دَره» یعنی، وسیله داغ کننده، روی آتش است و آماده داغ زدن هستند، و از این طریق، بچه ها را آرام و ساکت می کردند۰در مباحث دینی و عرفانی هم داریم که می گویند: «آخر الدَواء اَلکی» آخرین مرهم داغ نهادن باشد .البته این در زمانی است که تدابیر و دور اندیشی های معمول پاسخگو نباشد .چنانچه عارف، شاعر و مرجع دینی بزرگ عصر قاجار، میرزا حبیب خراسانی در بیت زیر، به زیبایی علاج نهایی را داغ کردن دانسته اند۰صبر است علاج دل خود کام که با داغدارو شود آن زخم که مرهم شدنی نیست# حاج میرزا حبیب خراسانیحال چند مثال دیگر را ببینید تا سابقه ی داغ کردن، کمی برای مان قریب جلوه کند نه غریب۰ هر کجا داغ بایدت فرمودچون تو مرهم نهی ندارد سود#سناییگر کنم خیره ار نه خود سوزمگفته اند: آخر الدواء الکی# انوری چون میسر نمی شود به مرادخدمت صدر شاه و قربت ویداغ حسرت نهاده ام بر دلگفته اند: آخر الدواء الکی#ظهیر فاریابی اگر من پنج روزی بالضرورهبه راه ناسزایی می زدم پیمپندارید کان بود اختیاریکه هست اندر مثل آخر دوا کیمرا خورشید دولت چون فروشدچراغی ساختم ناچار از وی# ابن ایمن فریومدیبه بانگ بلبل و قمری اگر ننوشی میعلاج کی کنمت آخر الدواء الکی #حافظفرهنگ های لغت و کتاب های امثال و حکم هم بسیار در این باره نوشته اند: «آخر الدواء الکی : «کی » داغ؛ یعنی، آهن تافته ای است که بر بعضی جراحات نهند و مراد آنکه وسایل صعب را آنگاه به کار برند که چاره های سهل بی اثر ماند. (امثال و حکم ج 1 ص19)» ما در فرهنگ مازندران ضرب المثل ها(پیر با هوته مثال)، خیلی داریم که به تازگی شخصیت فاضلی، چندتایی را برایم نوشت:داغی کِله بُوره دِز خبر دار وونهدَئینِه خر ره داغ کاردِنه، طَرِف فکر کارده بوی کباب اِنه. مثال هایی از این دست، بسیار فراوانند که ضرورتی به آوردن تمام آن در اینجا نمی بینم، مشت نمونه ی خروار است۰#منصور_جعفری🌷 1402/10/25🔘ڪانالــ اهــوراt.me/+Pi9uDFFpzOvhisAJ
