کاش میشد بخشی از رنج رزمندگانی را که سالهاست بار دفاع از کشور را بر دوش میکشند، با زندگی روزمره…
انتشار: 2026/08/19 16:26 UTCدریافت: 2026/08/20 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:20 UTC
کاش میشد بخشی از رنج رزمندگانی را که سالهاست بار دفاع از کشور را بر دوش میکشند، با زندگی روزمره خودمان مقایسه کنیم؛ آن وقت شاید بهتر میفهمیدیم حقوقی در حد ۲۰ یا ۲۵ میلیون تومان، برای نیرویی که همسر و دو فرزند دارد و همزمان باید اقساط، اجاره، هزینه درمان، آموزش و معیشت خانواده را تأمین کند، فقط یک عدد روی فیش حقوقی نیست؛ بلکه فشاری مستمر است که آرامآرام توان روحی، انگیزه و حتی تمرکز او را تحت تأثیر قرار میدهد. نمیتوان از یک نیروی نظامی انتظار داشت در سختترین شرایط، با بالاترین سطح آمادگی و فداکاری از امنیت کشور دفاع کند، اما وقتی به خانه بازمیگردد، مهمترین دغدغهاش این باشد که چگونه هزینههای ابتدایی زندگی خانوادهاش را تأمین کند!بحث درباره وضعیت معیشتی نیروهای مسلح، بحث امتیازخواهی یا ایجاد یک طبقه برخوردار نیست. مسئله بسیار بنیادیتر از این حرفهاست. نیروی انسانیِ نظامی یکی از سرمایههای راهبردی هر کشور است. آموزش یک افسر، متخصص، خلبان، نیروی عملیاتی یا رزمنده حرفهای سالها زمان و هزینه میبرد. اگر این نیروی آموزشدیده به دلیل فشار اقتصادی، بیتوجهی سازمانی، نبود امکان ارتقای شغلی، محدودیتهای تحصیلی یا احساس تبعیض، بهتدریج انگیزه خود را از دست بدهد، خسارت آن تنها متوجه یک فرد و خانوادهاش نیست؛ این فرسایش مستقیماً به توان دفاعی کشور منتقل میشود.خطر واقعی زمانی آغاز میشود که بیتوجهی به نیروی انسانی به یک روند عادی تبدیل شود. نیرویی که بارها احساس کند مطالباتش شنیده نمیشود، امکان پیشرفت ندارد و حقوق دریافتیاش حتی کفاف یک زندگی معمولی را نمیدهد، ممکن است به نقطهای برسد که دیگر آن انگیزه و تعلق پیشین را نداشته باشد. این همان فرسایش خطرناکی است که هیچ سامانه تسلیحاتی پیشرفتهای نمیتواند آن را جبران کند. ارتشها و نیروهای مسلح فقط با موشک، هواپیما و تجهیزات قدرتمند نمیشوند؛ ستون اصلی قدرت آنها انسانهایی هستند که باید احساس کنند کشور نیز همان اندازه که از آنان انتظار فداکاری دارد، مسئولیت زندگی و آیندهشان را جدی میگیرد.اگر کسی نگران «نفوذ» و آسیبزدن دشمن به ساختار دفاعی کشور است، باید بداند یکی از مؤثرترین زمینههای فرسایش، الزاماً عملیات پیچیده اطلاعاتی نیست؛ گاهی مجموعهای از تصمیمهای غلط، تبعیضها، بیعدالتیها و بیتوجهیهای مستمر میتواند همان نتیجهای را ایجاد کند که دشمن آرزوی آن را دارد. لازم نیست هر نقص مدیریتی را فوراً به یک شبکه نفوذ نسبت داد، اما باید از خود پرسید نتیجه سیاستی که نیروی مدافع کشور را خسته، بدهکار، ناامید و بیانگیزه میکند، در نهایت به سود چه کسی تمام خواهد شد؟تناقض زمانی آزاردهندهتر میشود که در برخی دستگاهها برای فعالیتهایی با اهمیت بهمراتب کمتر، انواع مزایا، پاداشها و امکانات پرداخت میشود، اما نیرویی که مسئولیت مستقیم دفاع از مرز، امنیت مردم و مقابله با تهدید خارجی را بر عهده دارد، برای تأمین ابتداییترین نیازهای خانواده خود تحت فشار است. اگر در دوران بحران برای برخی کارکنان بابت دورکاری یا شرایط ویژه مزایایی در نظر گرفته میشود، چگونه میتوان پذیرفت کسی که در همان بحران در خط مقدم مأموریت قرار دارد، با درآمدی زندگی کند که فاصله زیادی با هزینه واقعی زندگی دارد؟ چنین تفاوتهایی اگر توضیح منطقی و عادلانهای نداشته باشند، به احساس تبعیض دامن میزنند و احساس تبعیض یکی از خطرناکترین عوامل تخریب سرمایه انسانی در هر سازمان است.معیشت نیروهای مسلح را باید بخشی از امنیت ملی دانست، نه یک ردیف فرعی در بودجه. حقوق متناسب با هزینه واقعی زندگی، مسکن مناسب، بیمه و درمان قابل اتکا، امکان ادامه تحصیل، مسیر روشن ارتقای شغلی و حمایت از خانواده نیروها، هزینه اضافی برای کشور نیست؛ سرمایهگذاری مستقیم بر بازدارندگی و امنیت است. همانطور که برای نگهداری یک سامانه دفاعی میلیاردها هزینه میشود، حفظ نیروی انسانی متخصصی که آن سامانه را به کار میگیرد نیز باید اولویت داشته باشد.کشوری که از نیروهایش انتظار دارد در لحظه خطر، جان خود را فدای مردم و میهن کنند، نمیتواند در روزهای عادی آنان را در برابر مشکلات زندگی تنها بگذارد. فداکاری اگر یکطرفه شود، در طول زمان به فرسودگی تبدیل خواهد شد. دفاع از مدافعان کشور فقط با شعار و تجلیل در مناسبتها انجام نمیشود؛ احترام واقعی به آنها زمانی معنا پیدا میکند که زندگی، آینده و کرامت خانوادههایشان نیز در تصمیمگیریهای اقتصادی و مدیریتی کشور دیده شود. اگر نیروی انسانی مهمترین سرمایه دفاعی ماست، باید با او دقیقاً مانند یک سرمایه ملی رفتار کنیم، نه آنکه تنها هنگام جنگ به یاد ارزش و فداکاریاش بیفتیم!🇮🇷 @akhbarjahadi



