🔴 تجربههای تراژیک مهندس سحابی🔷محمد جواد غلامرضاکاشی*@iranfardamag🔻یادنامه پانزدهمین سالگرد پرواز 🔸…
انتشار: 2026/06/27 05:55 UTC
🔴 تجربههای تراژیک مهندس سحابی🔷محمد جواد غلامرضاکاشی*@iranfardamag🔻یادنامه پانزدهمین سالگرد پرواز 🔸چند سال عضو شورای تحریریه ماهنامه «ایران فردا» بودم. جلسات هفتگی با مهندس سحابی داشتیم. در جلسات متعدد ایشان را ملاقات میکردم، اما هیچگاه فاصله میان تصویری که از او در ماههای اول انقلاب دیده بودم، با کسی که روبروی من با لبخند و نگاهی مهربان نشسته بود، پر نشد. آن تصویر فرد مبارزی را به ذهنم متبادر میکرد که مثل پولاد آبدیده استوار و ستیزنده بود. آنکه روبروی من نشسته بود، به اظهار نظرهای خام من که هنوز جوان بودم، خوب گوش میسپرد. انگار حرفهای مهمی از زبان من جاری میشد. جملات من که تمام میشد، کمی تامل میکرد، نکاتی به آنها میافزود یا نقد ملایمی عرضه میکرد. از اتاقش که خارج میشدم، بازهم به فاصلهای میاندیشیدم که میان این مرد منعطف و مهربان و پذیرنده با آن چهره آهنین و استوار عکسها بود. شاید دلیلی برای تعجب نبود، یک عکس چطور میتواند عواطف و رفتار و شخصیت یک فرد را به خوبی بازنمایی کند. اما واقعاً آن فاصله وجود داشت. مهندسی که در عکسها دیده بودم، با این مهندس که هر هفته افتخار ملاقاتش را داشتم، تفاوتهای مهمی داشت. یک اتفاق ماجرا را برای من روشن کرد. ▪️یکی از شبها که در کنار اعضاء تحریریه ایران فردا در حضور ایشان بودیم، صحبت یک نامه به میان آمد. ظاهراً یکی از همرزمان مهندس در زمان پهلوی نامه عتاب آلودی ارسال کرده بود. نویسنده در آلمان سکونت داشت. من او را نمیشناختم. نویسنده مهندس را به عدم صداقت متهم کرده بود. از ایشان خواسته بود صداقت پیشه کند. به قول نویسنده نامه، جمهوری اسلامی همان است که آنها قبل از انقلاب میخواستند. پس بیهوده شکایت نکنند و در موضع اپوزیسیون ننشینند. اگر هم واقعاً نظم و نظام مستقر را تصدیق نمیکنند، از آنچه قبل از انقلاب خواسته بودند و در راهش تلاش کرده بودند توبه کنند. نامه خیلی صریح بود و گاه لحن کلام نویسنده از حدود ادب خارج شده بود. 🔸تکلیف همه ما که دور تا دور میز نشسته بودیم روشن بود. نویسنده نامه را متهم کردیم که بی انصافی کرده است. هر که هر چه میدانست در باره مبرا بودن فکر و عمل بزرگانی مثل مهندس سحابی گفت و بخشی از نامه را زیر سوال برد. مهندس سکوت کرده بود. به دقت به همه حرفها گوش داد. حرفها تمام شد و جلسه در سکوت فرورفت. مهندس با نگاه و کلامی تلخ گفت، ایشان راست میگویند. ما در زندان بودیم ایشان هم بود. به جلسهای اشاره کرد که چهرههای مهمی در آن بودند. یک به یک نام برد. ظاهراً در آن جلسه صحبت از حکومت دینی به میان میآید. مهندس گفت، همه ما با اصل و بنیاد حکومت دینی موافق بودیم. خیال میکردیم شریعت اسلام، بخصوص اگر پویا و مبتنی بر نیازهای روز باشد، مشکلات جامعه را حل میکند. همه هم نظر بودیم، فقط یک نفر بود که مخالف بود و آن آیه الله طالقانی بود. طالقانی در آن جلسه گفته بود شما درک درستی از روحانیت ندارید. به صراحت گفت ما اشتباه کردیم، طالقانی درست دیده بود. دیگر صدایی از حاضرین برنیامد. ▪️میان مهندسی که در تصاویر اول انقلاب دیده بودم و این چهره متواضع دوست داشتنی، یک خندق عمیق مملو از تجربه تراژیک تاریخی بود. مهندسی که قبل از پیدا شدن عمق تراژدی در تصویر آمده بود، با این مهندس که ابعاد پدیدار شده تراژدی دل او را بیش از همه میآزرد فاصله بسیار بود. چندی بعد از ایران فردا بیرون آمدم اما هیچ وقت از عمق علاقهام به ایشان کاسته نشد. هر از چندی به ملاقاتشان میرفتم. مهندس در تمام سالهای بعد شدیداً نگران بود. روح و روانی آزرده از یک تراژدی عمیق تاریخی داشت. با همین روح و روان آزرده نیز از جهان رفت. روزهای تلخ تشییع ایشان فاجعه بزرگی بود. خدا نکند نسل جدید بداند که مرگ دخترش که مثل ماه مقدس و دوست داشتنی بود، در همان روز تشییع مهندس، چقدر روح و روان ما را آتش زد. نسل جدید نباید همه چیز را بداند..... 🔻متن کامل : cutt.ly/Vt7HSDZJ#%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7… t.me/iranfardamag
