..من سماعی به عمر تاریخم شمس تبریز می شود چشمت غربت مولوی ِ در بلخم داغ یک ریز می شود چشمتبلخ ت…
انتشار: 2026/06/21 06:40 UTCدریافت: 2026/08/15 01:44 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:44 UTC
..من سماعی به عمر تاریخم شمس تبریز می شود چشمت غربت مولوی ِ در بلخم داغ یک ریز می شود چشمتبلخ تا قونیه شکوه تو بودمن که آواره ی پر از دردماز یمین و یسار ِ یادت را کوچه کوچه غریب می گردم دف به دف در سکوت رقصیدم در جهانی که درد می رقصد لاف می زد جهان خالی بندجنگجو در نبرد میرقصد در هوایت همیشه می چرخند دست هایم ، پرنده های تو اند تکیه ات را بهانه می گیرند شانه هایی که مبتلای تو اند در چلیپای خط چشمانت کلهر و میرعماد حیرانند از پریشانی خم گیسوت غزلی از بهار می خوانند خط ثلث لبت ، بهارآگین مژه هایت خطوط نستعلیق بوسه هایت بهار شهرآشوب نسخه های اصیل عهد عتیق از شرابی ِشط ِگیسویت تاک ها مست ِ مست می گردند جام ها میگسار دست تو و...باده های الست می گردند شوق ِ در چشم های تو انگار لشگر مست قوم تاتاری ستقلب من کوچه های نیشابورخون عطار در رگم جاریست مست و دیوانه و پربشانم بسکه با عطر تو گلاویزم بسکه رویای چشم هایت را در خودم عاشقانه می ریزم من سماعی به عمر تاریخم شمس تبریز می شود چشمت غربت مولوی ِ در بلخم داغ یک ریز می شود چشمتشعر و دکلمه : #امیر_نقدی_لنگرودی استودیو :#آوای_موج_نوای_گیلان #حمیدرضا_فرجی_لنگرودی@amir_naghdy@amir_naghdy