پستهای تلگرام @amirhossein
انتشار: 2026/08/19 08:17 UTCدریافت: 2026/08/27 08:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 08:30 UTC
پستهای تلگرام — بتمن 🦇
سلام وقت بخیر میخواستم ببینم امکانش هست تو چنل بپرسین کسی هست کتابای کنکورشو اهدا کنه یا کتاب دست دوم بفروشه؟! حتما که از بین ممبرا کلی آدم کنکوری بوده متشکرم
سلام، یه چیزی هست که یه مدت ذهنمو خیلی درگیر کرده و ممنون میشم بتونی بهم کمک کنی. من 20 سالمه و یه رابطهای داشتم که حدود 1,2 ماهه تموم شده. اواخر رابطه، وقتی دیگه داشت به پایان میرسید، اون همزمان با یه نفر دیگه هم بود و به هر بهانهای که میتونست منو کنار…اگر پاسخم دیر شد، چون واقعاً موقعیتی که گفتی برایم قفل بود و رفتم کمی تحقیق کردم و از هوش مصنوعی کمک گرفتم؛ راستش چون خودم هیچوقت در موقعیتی نبودم که بخواهم خیانت کسی را ببخشم یا حتی به بخشیدنش فکر کنم، درکش برایم غریب بود. اما در این گشتوگذارها به مفهوم جالبی رسیدم به اسم «سندروم تَرک».تمام رفتارهای یک رابطه (شاید هم بعضی رفتارها، برداشت من اینگونه بود)، مسیرهایی عصبی در مغز میسازند. وقتی رابطه کات میشود، مغزت درست مثل کسی که دارد مواد را ترک میکند، به سیم آخر میزند و دنبال همان ترشح دوپامین و روتینهای قبلی میگردد. پس وقتی ناگهان دلتنگ میشوی، خیال نکن دلت برای «آن آدم خیلنتکار حر....» تنگ شده؛ سیستم عصبیات دلتنگ آن پیامها، زنگها و توجههای روتین شده است. این یک واکنش کاملاً بیولوژیکی و زیستی (😎) است، پس به خودت برچسب بیعرضگی نزن و خودخوری نکن.علت اینکه روح و روانت له شده این است که مدام میخواهی با چماق منطق، احساست را خفه کنی و مانند سوباسا ضربهای محکم به آن بکوبانی، هر چقدر بیشتر به خودت تکرار کنی «نباید به آن بیلیاقت فکر کنم»، مغزت بیشتر رویش قفل میکند. راهحل در جنگیدن نیست، در «پذیرش» است. یعنی وقتی یادش آمدی، به جای فرار و دستپاچگی، خیلی شیک در دلت بگو: «درست است، الان دلم برای آن خاطرات پر میکشد و حالم خرررااااااببببب است، این درد الان همراه من است اما قرار نیست دست به هیچ حرکتی بزنم یا پیامی بفرستم.» بگذار این حس مثل یک موج سهمگین بیاید، اشکهایت را سرازیر کند و خودش خسته شود و برود.در رابطههای قبلی احتمالاً همهچیز یک نقطه پایان مشخص داشت؛ اما اینجا با فاجعه «جایگزین شدن» طرف بودی. اینکه طرف هنوز پایش را از رابطه با تو بیرون نگذاشته، رفته سراغ دیگری، دقیقاً عزتنفست را هدف گرفته است. تو الان درگیر خود جدایی نیستی، داری زیر بار هضم این بیمعرفتی و نادیده گرفته شدن لهله (یا لحلح) میزنی.شکاف عمیق بین عقلت (که خوب میداند این موجود به درد زندگی نمیخورد) و احساست (که هنوز اسیر عادتهاست)، فقط با گذر زمان و چیدن روتینهای روزمره جدید پر میشود.
سلام، یه چیزی هست که یه مدت ذهنمو خیلی درگیر کرده و ممنون میشم بتونی بهم کمک کنی.من 20 سالمه و یه رابطهای داشتم که حدود 1,2 ماهه تموم شده. اواخر رابطه، وقتی دیگه داشت به پایان میرسید، اون همزمان با یه نفر دیگه هم بود و به هر بهانهای که میتونست منو کنار گذاشت و رابطشو با اون شخص ادامه داد. جوری رفتار کرده که از نظر خودش خیانتی اتفاق نیفتاده و بعد از تموم کردن رابطه با من، وارد رابطه با اون شخص شده.از نظر منطقی میدونم که باید این موضوع رو بپذیرم. حتی واقعا نمیخوام برگشتی داشته باشه، چون میدونم اون رابطه دیگه چیزی نیست که بخوام دوباره تجربهش کنم. ولی با این حال، بعضی وقتها از ته دلم، دلم میخواد برگرده و همین تناقض خیلی اذیتم میکنه. مدام دارم خودمو قانع میکنم که نباید بخوامش، نباید بهش فکر کنم و باید بپذیرمش؛ ولی از این همه قانع کردن خودم خسته شدم.یه سری عادتها و وابستگیهایی هم که توی اون رابطه شکل گرفته هنوز توی من باقی مونده. انگار خود رابطه تموم شده، ولی اثرش هنوز کامل از بین نرفته و باعث میشه بعضی وقتها ذهنم دوباره برگرده سمتش. حتی بدون اینکه عمدا بخوام به گذشته فکر کنم، یهو به خودم میام و میبینم بیشترِ روز رو درگیر فکر کردن به رابطه و اتفاقات گذشته بودم.شبها این فشار خیلی بیشتر میشه. روزمو با تمام فکرها و فشارهایی که داشتم تموم میکنم و شبها گریه... این موضوع روی درسم تأثیر گذاشته و تمرکزم خیلی کم شده. یه جوری احساس میکنم سر این موضوع ناتوان شدم و دیگه اون دختر قویای که قبلا فکر میکردم هستم نیستم.این اولین بار هم نیست که توی رابطه بهم خیانت شده؛ ولی تفاوت این رابطه با قبلی اینه که رابطه قبلیم رو الان به یاد نمیارم و کمتر از 10روز تونستم به همون روتین قبل برگردم، اما این یکی هنوز تقریبا هر روز بخش زیادی از ذهنمو درگیر میکنه.چیزی که واقعا میخوام بدونم اینه که باید چطور با این شرایط برخورد کنم؟چطور باید دست از قانع کردن مداوم خودم بردارم؟چطور میشه پذیرفت که یه رابطه ممکنه یه زمانی واقعا برامون مهم بوده باشه، اما در نهایت بدترین تجربهها و حسها رو برامون به جا گذاشته باشه؛ و در عین حال، با وجود همهی اینها، ممکنه هنوز بعضی وقتها دلمون براش تنگ بشه؟فکر میکنم چیزی که بیشتر از خودِ جدایی اذیتم میکنه، اینه که هنوز بین چیزی که از نظر منطقی میدونم و چیزی که گاهی از ته دلم احساس میکنم، فاصله وجود داره و نمیدونم چطور باید با این دو تا کنار بیام.
امروز در تقویم، «روز جهانی آشتیکنان» (غیر رسمی) نامگذاری شده است؛ اما حواستان باشد یکوقت کلاه سرتان نرود و این بهانههای شیک تقویمی باعث نشود چشمهایتان را روی بدیها و بلاهایی که سرتان آوردهاند ببندید؛ تقویمها ورق میخورند و مناسبتها رنگ عوض میکنند، اما ذات خراب و غیرقابلاصلاح آدمها هرگز عوضشدنی نیست. بخشیدن کسی که ذاتش کج است به بهانه یک روز خاص، فقط دعوتنامهای برای تکرار همان ضربههاست.


