- تفاوت میان رضاشاه پهلوی و ناصرالدینشاه قاجار، از نگاه عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ معاصر @andiiishe
انتشار: 2026/07/26 19:05 UTCدریافت: 2026/08/15 02:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:05 UTC
- تفاوت میان رضاشاه پهلوی و ناصرالدینشاه قاجار، از نگاه عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ معاصر @andiiishe
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 18 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — اندیشه
- آری، پنجاه درصد خزر حق ماست!زمانیکه اولین بار در دورهٔ روحانی خبر چشمپوشی جمهوری اسلامی از سهم ۵۰ درصدی خزر منتشر شد، ظریف اساساً سهم ۵۰ درصدی ایران را مسخره کرد و از منتقدین خواست تا اول متن کنوانسیون خزر را بخوانند و بعد نظر بدهند. حالا بیایید با نگاهی به متن کنوانسیون و برخی شواهد، چرایی ممکن بودن سهم ۵۰ درصدی خزر برای ایران را بررسی کنیم:• بر اساس گفتههای برخی کارشناسان طرف مقابل و ازجمله نظرات رجب صفروف، همهٔ آنان انتظار داشتند ایران خواهان سهم ۵۰ درصدی خودش از خزر باشد، چراکه ضمن قراردادهای قبلی که در عصر پهلوی بین ایران و شوروی منعقد شده بودند، خزر بهطور مساوی بین دو کشور تقسیم شده بود؛ بنابراین پس از آنکه شوروی فروپاشید، روسیه باید از سهم خودش به کشورهای تازه استقلالیافته میداد، نه اینکه ایران دوباره به میز سهمخواهی طرفهای مقابل برمیگشت. • ظریف گفته بود که شکل خزر دایره نیست که بتوانیم ۵۰ درصدش را برای ایران تعیین کنیم. قبلاً هم توجیهگران ادعا کرده بودند در صورت مالکیت ایران بر ۵۰ درصد خزر، سواحل آذربایجان و ترکمنستان در محدودهٔ ایران قرار میگیرند و این غیرممکن است، حالآنکه چنین نیست: بخش زیادی از خزر در مناطق غیرساحلی واقع شده و عملاً ممکن است نصف آن به ایران تعلق بگیرد و مزاحمتی برای سواحل کشورهای مجاور ایجاد نشود، یعنی سهم ایران شامل سواحل خودش و آبهای مرکزی باشد؛ پس نیازی به دایره پنداشتن یا تملک ساحل دیگران نیست.• نمونهٔ چنین توافقاتی در جهان زیادند. بریتانیا بر جزایر فالکلند در ۶،۰۰۰ مایلی سواحل خودش در مجاورت آرژانتین، مالکیت دارد آنهم بر مبنای قرادادی مربوطه به سال ۱۸۳۲. نصف برلین در خاک آلمان شرقی به آلمان غربی تعلق داشت. بخشی از بوسنی اکنون در خاک کرواسی قرار دارد. مورد خزر بسیار سادەتر از موارد فوق است که برخی چون ظریف، آن را مسخره میپندارند.• در صورت مالکیت ایران بر آبهای مرکزی خزر، آذربایجان و ترکمنستان برای خط لولهٔ نفت و گاز خود میبایست به ایران حق کمیسیون میدادند و دست ایران هم برای استفاده از کانال اوراسیا و دسترسی به دریای سیاه باز میشد. الان برعکس، ایران برای چنین کاری باید قوانین آذربایجان و روسیه را رعایت کند!• باید نانوشتەهای کنوانسیون دورهٔ جمهوری اسلامی را هم ببینیم؛ سکوت مطلق در مورد قراردادهای سابق! یعنی اگر فردی از پیشینهٔ خزر اطلاعی نداشته باشد با مطالعهٔ کنوانسیون فعلی تصور میکند این نخستین بار در طول تاریخ است که بر سر مالکیت خزر توافقی صورت گرفته! • معمولاً هر قرارداد جدیدی قبل از هرچیز تکلیف خودش را با قراردادهای قبلی روشن میکند که به یکی از این اشکال ذکر میشود: قرارداد جدید یا «در تکمیل قبلیها» است یا در راستای «تغییر آنها» یا «لغو کامل آنها». حتی در صورت لغو قراردادهای پیشین هم باید در قرارداد جدید بدان اشاره شود اما در قرارداد فعلی حتی نامی هم از قراردادهای دوران پهلوی به میان نیامده است!• بدینترتیب ایران دیگر حق ندارد هیچگاه به دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استناد کند یا در مراجع بینالمللی برمبنای آنها اقامهٔ دعوا کند. حتی در مقدمهٔ کنوانسیون فعلی هم هیچ اشارەای به این قراردادها نشده است. یادآوری میشود که بریتانیا بر مبنای قرارداد ۱۸۳۲ خود را مالک فالکلند میداند اما رژیم بهراحتی قید دو قرارداد مهم قرن ۲۰ ایران را زد.• دعوای حقوقی ۳۰ سال گذشتهٔ خزر در مورد دریا یا دریاچه بودن آن بود که ایران آن را دریاچه میدانست، اما در کنوانسیون جدید، ۴۲ بار از عنوان «دریای خزر» استفاده شده و حتی یکبار هم به دریاچه بودن آن اشاره نشده است، همزمان ۱۱ بار به «قوانین بینالملل» استناد شده که قوانین بسیار واضحی برای تعریف حقوقی دریا و دریاچه دارد.• عملاً در مادهٔ ۱ بند ۷ و مادهٔ ۱ بند ۹ قوانین مربوط به دریا - نه دریاچه - در مورد تعیین خطوط ساحلی و خطوط بستر اجرا شده است. حتی با صرفنظر از قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۹ و سهم ۵۰ درصدی ایران، قوانین دریاچه سهم ایران را ۲۰ درصد و قوانین دریا سهم ایران را ۱۱ تا ۱۳ درصد میداند. در واقع طرفهای مقابل عملاً خزر را به همین خاطر به دریا بدل کردند و رژیم هم پذیرفت!• درحالیکه بیشترین آلودگی خزر از کارخانەهای پیرامون ولگا و تأسیسات نفتی آذربایجان و روسیه ایجاد میشود، کنوانسیون این کشورها را به تلاش جهت مبارزه با آلودگی خزر متعهد نکرده است. خزر اکنون سالهاست چنان آلوده شده که امکان ماهیگیری در آن کمرنگ شده است. میتوان گفت نفت خزر برای آنها شد و آلودگیاش برای ما. حالا ایران مانده و کمترین سهم از خزر.- صفدر آصفیـــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
«منصفانهتر این بود که هرکس فقط تاوان نفهمی خودش را میداد.»- فریدون فرخزاد @andiiishe
- دو برنامهٔ تلویزیونی به فاصلهٔ نیمقرن از هم.@andiiishe
- انتقاد قابلتأمل زندهیاد «فریدون فرخزاد» به فروهر، سنجابی و بازرگان.فریدون فرخزاد، شانزدهم مردادماه سال ۱۳۷۱ توسط عوامل جمهوری اسلامی در منزل خود، در بن آلمان به قتل رسید؛ یادش گرامی.@andiiishe
- مسئلهٔ اصلی ایران چیست؟اگر نخواهیم مسالهی ایران را در قالبهای پیشساختهی سکولاریسم یا لائیسیته فرو کنیم، بهتر است اول ببینیم مسالهی ایران چیست.مسألهی ایران یک جنگ داخلی بین ادیان مختلف نیست. مسالهی ایران آن چیزی است که در چهلوهفت سال گذشته کشور ایران تحت کنترل اشغالگرانه و ویرانگرانهی آن بود: "تشکیلات" شیعیگری دوازده امامی.در پانصد سال گذشته، در ایران، تنها نهادی که به طور سيستماتيک دشمن آزادی دین بود، تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود. سراغ نداریم که پیروان هیچ دین و مذهب دیگری در این دوران به شکل بنیادی و دامنهدار رفتاری خشن نسبت به هم داشته باشند. زردشتیان ایران تا زمان ناصرالدین شاه جزیه میدادند و یهودیان و مسیحیان تا بعد از مشروطه و نهایتاً تصویب قوانين جدید مالیاتی در دوران رضا شاه پهلوی. صفویه با شمشیر مردم را مجاب به پذیرفتن شیعیگری دوازده امامی کرد. میتوان تخمین زد که بیش از نیم میلیون ایرانی توسط صفویه کشته شدند که بخش بزرگی از آنها نه بابت امنیت و آرامش و تقابل سیاسی، که به خاطر استبداد شیعی کشته شدند. چهلوهفت سال اخیر هم که مشاهده شد. هرجا این تشکیلات پس زده شد، برخلاف این ادعای واهی که شیعیگری دوازدهامامی عامل اتحاد ایران شد، مردم متحدتر شدند و دوران نادرشاه و دوران پهلوی تاییدکنندهی این واقعیت هستند.در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که از دیوار خانهها بالا رفت و به حریم خصوصی شهروندان با ارعاب و اسلحه تجاوز کرد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که به اتهام خوردن و نوشیدن صدها هزار شهروند را بست و شلاق زد. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که زنان و مردان را توی خیابان کتک زد و تیغ زد، باتوم زد و کشت. این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که نیروی مسلح اشغالگری را تحت عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (در واقع سپاه پاسداران شیعه دوازده امامی) بر جان و مال و زندگی ایرانیان حاکم کرد تا در مقابل حقخواهی ایرانیان با سرکوب وحشیانه از این تشکیلات محافظت کند و ایران را مصرف جنون شیعی کند. در تمام این چهل و هفت سال این تشکیلات شیعیگری دوازده امامی بود که وفاداران به خود را امان داد تا با فساد و دزدی، خون و جان ایران و ایرانی را بمکند.اگر یک مادهی خاصی، هشتاد درصد مصرفکنندگان آن را خوشخوشان کند و بیست درصد مصرفکنندگان آن را تبدیل به دیوانههایی وحشی و خطرناک برای جان دیگران کند، آیا مصرف آن ماده باید آزاد باشد؟این پرسش دربارهی شیعیگری دوازده امامی نیز قابل پرسیدن است.پینوشت: نگارندهی این سطور یک شیعه دوازده امامی به دنیا آمده است و یک شیعه دوازده امامی تربیت شده است و به مدارس و دانشگاههای تحت کنترل تشکیلات شیعیگری دوازده امامی رفته است. این را نوشتم چرا که به شکل عمده میبینم که پیروان فرقهی شیعیگری دوازده امامی طوری رفتار میکنند که انگار که یک بیگانه و بیرونی دارد نسبت به مذهب و باورشان دشمنی میکند. خیر. شیعیگری دوازده امامی مال خودم است و هر طور بخواهم حق دارم زیر و رویش کنم.پیام فتوحیهپورنویسنده و مترجمـــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- چرا پنجاهوهفتیها اینقدر عصبانیاند؟وجود طرفداران پهلوی یکی از بنیادیترین روایتهای سیاسی پنجاه سال گذشته را به چالش میکشد؛ همان روایتی که مدعی بود، پهلوی در سال ۵۷ برای همیشه پایان یافت، روایتی که میگفت انقلاب ضرورتی تاریخی بود و ادعا میکرد برآمدن رژیم جمهوری اسلامی نه حاصل مستقیم همان انقلاب، بلکه نتیجهٔ انحراف، خیانت یا دزدیده شدن انقلاب بود.اما بازگشت نام پهلوی، آن هم در میان نسلی که نه آن دوران را زیسته و نه خاطرهٔ مستقیمی از آن داشتند، این روایت را بهشدت متزلزل کرده است. اکنون دیگر نمیتوان پهلوی را فقط به حسرت مختص سالخوردگان یا نوستالژی مربوط به تبعیدیان تقلیل داد. وقتی نسل پس از انقلاب، بعد از یک عمر زیستن در دل جمهوری اسلامی، خود دوباره به این نام میرسد، دیگر با یک انتخاب سیاسی ساده روبهرو نیستیم، بلکه جامعه در حال تجدیدنظری اساسی پیرامون یکی از بزرگترین داوریهای تاریخی خود است.همین تجدیدنظر است که چنین خشم عظیمی را در میان هواداران پیر و جوان انقلاب ۵۷ یا همان «پنجاهوهفتیها» برمىانگیزد. نام پهلوى حالا دیگر فقط نام یک خاندان نیست. براى میلیونها ایرانی، این نام با ایران پیش از گسست و ایران توسعهگرای پیش از جمهورى اسلامى پیوند خورده است؛ با دولتی ملی، تداوم تاریخی و ایرانی که پیش از آنکه امت، مستضعف یا میدان آزمایش ایدئولوژىها باشد، خود را یک ملت مىدانست. اگر پهلوى بهراستی تمام شده بود، این همه اضطراب از بازگشت نامش وجود نداشت.عصبانیت پنجاهوهفتیها از آنجاست که پهلوى نهفقط در حافظهها باقى مانده، بلکه به نسلى رسيده كه اساساً قرار نبود چيزى از آن دوران را به یاد داشته باشد؛ نسلى كه با هر بار بازگشت خویش به این نام، روایت پنجاهوهفت را بار دیگر به محکمهٔ تاریخ مىبرد.مهرناز حاجیعلیـــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
