فریدون فرخزاد: «در تلویزیونی که من کار میکردم، یکی از شعرای بسیار خلقی، شعر کمونیستی میگفت، توی د…
انتشار: 2026/08/16 10:30 UTCدریافت: 2026/08/22 02:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:06 UTC
فریدون فرخزاد: «در تلویزیونی که من کار میکردم، یکی از شعرای بسیار خلقی، شعر کمونیستی میگفت، توی دهن داریوش خواننده میذاشت و او میخوند و مردم دنبال اون خواننده میرفتند و اون شاعر برای هر شعرش ۲۰ هزار تومن پول میگرفت و امروز در همین لندن داره زندگی میکنه، ولی خفه خون مرگ گرفته و در اتاق، اتاق دربسته به یاد خلقش مشغول خوشگذرونیه. کجا رفتند این شاعرای خلقی، کجا رفتند این هنرمندای خلقی...»@andiiishe
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- آتش ایرانشاه KFP · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱:۴۴
- اندیشه · تطابق دقیق — ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ۲:۰۶
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — اندیشه
- همدستان اهریمن!هرگونه توجیه سرکوب دیماه، تقلیل خیزش مردم ایران به اقدامات اسراییل و جداکردن این خیزش از اعتراضات قبل، و خونشویی بهنفع رژیم، جنایتی است که دستکمی از جنایت بسیج و سپاه در کشتار مستقیم مردم ندارد.این کار را عدهای انجام میدهند که چند دهه است دور هم جمع شده و خود را طبقهٔ نخبه نامیدهاند و خود میگویند و خود تشویق میکنند و خود هم به خود جایزه میدهند. حالا چرا دیماه را متفاوت میبینند و سعی در تخریب آن دارند؟ چون خیزش دیماه رهبری مشخصی داشت و چون آنها تنها هنرشان در این چند دهه دشنام به همین رهبری بوده. خلاصه که صرفاً با دیدن عناوین «جامعهشناس» و پژوهشگر و فلان، فکر نکنید طرف پخی هست! چه بسیار آدمهای عقدهای که پشت القاب نشستهاند و وضع اقتصادی نسبتا خوبی هم دارند ولی حاضرند ۹۰ میلیون ایرانی از گرسنگی بمیرند اما بر تئوریها و پیشفرضهای به دردنخور آنها خش نیفتد!عده دیگری نیز همان جماعت عاشق «قرمهسبزی عمه و خاله» هستند که از طُرُق مختلف با جناحهایی از رژیم پلید پیوند و رفاقت دارند و در حالی که خود از سموم حکومت دورند و در بلاد خارجه زندگی میکنند، اما بیاعتنا به اینکه همه چیز در ایران با سرعت دارد شبیه کره شمالی میشود، دنبال توجیه وضع موجود و حفظ آخوند هستند.خبر خوب اینکه همهٔ این گروهها جوری رسوا شدهاند که حتی در فضای مجازی هم مجال عرض اندام ندارند. اینها باید پاسخگو شوند. اینها انگلهایی هستند که از باتلاق رنج هموطنانمان، از خون آنان ارتزاق میکنند، نمیخواهند رژیم برود و نمیخواهد کاسبیشان تعصیل شود.نجات بهرامیتحلیلگر سیاسیــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- بهراستی چه کسی در ۲۸ مرداد کودتا کرد؟ دکتر عباس میلانی، تاریخپژوه و مدیر برنامهٔ مطالعهٔ ایران در دانشگاه استنفورد به این پرسش پاسخ میهد؛ پاسخی که با روایتهای غالب متفاوت است.@andiiishe
- اگر مصدق پیروز میشد...در این هفت دههای که از واقعهٔ ۲۸ مرداد میگذرد سؤال اصلی این بوده که این واقعه کودتا بود یا قیام ملی؟ اما من میخواهم در اینجا سؤال دیگری مطرح کنم: اگر دکتر مصدق در بیستوهشتم مرداد ۱۳۳۲ از صحنهٔ سیاست ایران حذف نمیشد و توفیق مییافت که به حکومت خود ادامه دهد چه بر سر ایران میآمد؟دوستداران دکتر مصدق و بسیاری از دموکراسیخواهان معتقدند که یک نظام دموکراتیک ملی در ایران برقرار میشد و کشور در مسیر آزادی و رفاه قرار میگرفت؛ اما به نظرم این دیدگاه بیشازحد خوشبینانه و سادهانگارانه است. به باورم برقراری یک حکومت دموکراتیک در ایران آن زمان ناممکن بود. دموکراسی پیششرطهایی دارد که در ایران هفتاد سال پیش ابداً فراهم نبودند. خود دکتر مصدق هم بیش از آنکه سیاستمداری دموکرات باشد سیاستمداری انگلیسستیز بود و محبوبیتش هم درواقع بیشتر به خاطر همین بهاصطلاح استعمارستیزیاش بود تا دموکراسیخواهیاش.حالا فرض کنید مصدق موفق میشد شاه را کنار بزند و حاکم کشور شود. بیایید به صحنهٔ سیاسی کشور در آن زمان نگاه کنیم: حزب توده بیهیچ شک و تردیدی قدرتمندترین تشکل سیاسی در کشور است. این حزب با سازماندهی قوی در سراسر کشور نهتنها در بین مردم و کارگران، بلکه در بین روشنفکران بیشترین طرفدار را دارد. هیچ عرصهٔ اجتماعی و سیاسی نیست که حزب در آن نفوذ نکرده باشد. از همهٔ اینها مهمتر، سازمان مخفی نظامی حزب در ارتش بسیار قدرتمند است؛ حداقل هفتصد افسر تودهای در این سازمان عضویت دارند. این در حالی است که نیروهای ملی متفرقند. با توجه به همهٔ این واقعیتها، دکتر مصدق فقط در صورتی میتوانست به حکومت خود ادامه دهد که با حزب توده وارد یک حکومت ائتلافی شود و حتماً میدانید که حکومت ائتلافی اولین شگرد غصب قدرت توسط کمونیستهاست. به احتمال زیاد در ابتدا چند منصب وزارتی غیر مهم به حزب توده داده میشد اما پس از مدتی، به دلیل آشوبها و آشفتگیهایی که تودهایها در کشور به وجود میآوردند (شگرد دوم کمونیستهای آمادهٔ غصب قدرت) مناصب کلیدی کابینه به تودهایها داده میشد و نهایتاً خود دکتر مصدق هم کنار زده میشد و حکومتی کمونیستی در ایران برقرار میشد. ناگفته پیداست که سازمان مخفی نظامی حزب هم گسترش بیشتری مییافت و همزمان کلیت ارتش و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را هم مال خود میکرد و خلاصه نهایتاً ایران به یکی از اقمار اتحاد شوروی تبدیل میشد؛ و خب شما بهتر از من میدانید که این همسایهٔ شمالی ما همیشه به تمامیت ارضی ما بدترین آسیبها را زده است و چشم طمع به خاک ما داشته و باقی قضایا...نتیجهگیری پایانی بر عهدهٔ خود شما.زندهیاد بیژن اشترینویسنده و مترجم ــــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- مصدقیسم، زخمی بر پیکر ایران!قرار نیست در اینجا بحثی دربارهٔ ماهیت واقعهٔ ۲۸ مرداد داشته باشم، آنچه میخواهم بنویسم تأثیر مصدق، مکتب مصدق و واقعهٔ ۲۸ مرداد ۳۲ بر انقلاب ۵۷ و جهتگیریهای سیاسی بعدی آن است. مصدق پس از ۲۸ مرداد، برای مخالفان شاه تبدیل به یک اسطوره شد و جهتگیریهای سیاسی او رنگ و بوی تقدس گرفت. از این جهت، مصدقیسم به عنوان یک نگاه سیاسی هنوز هم بر زندگی من ایرانی در سال ۱۴۰۵ اثرگذار است. نام مصدق بیش از هر چیزی با طرح ملی شدن صنعت نفت گره خورده است. طبق این طرح، قرار بود ادارهٔ تمامی جوانب صنعت نفت ایران از جمله اکتشاف، استخراج و فروش نفت در اختیار ایران قرار گیرد و از شرکت نفت انگلیس-ایران خلع ید شود. سپهبد رزمآرا نخست وزیر وقت، در برابر طرح مصدق واکنش معروفی داشت: «ملتی که نمیتواند لولهنگ بسازد چگونه میخواهد تمام صنعت نفت را اداره کند؟»این اظهارنظر خشم زیادی برانگیخت و درنهایت به ترور رزمآرا توسط تروریستهای نزدیک به جبههٔ ملی انجامید اما حقیقتی محض بود. تولید نفت ایران بعد از ملی شدن صنعت نفت و خروج انگلیسیها از حدود ۶۶۰ هزار بشکه در روز به فقط ۲۰ هزار بشکه رسید و با وجود تحریمهای انگلیس، ایران نتوانست حتی یک قطره نفت صادر کند.این نگاه سمی مصدق به خودکفایی بدون توجه به توان واقعی ملی، به یکی از جانمایههای اصلی تفکر پنجاهوهفتی در این کشور تبدیل شد. تفکر ابلهانهای که با نگاه بدبینانه به خارجیها، همهچیز را «ملی» و داخلی میخواست حتی اگر از نظر اقتصادی یا توسعهای بهصرفه و منطقی نباشد.به سخنان پوپولیستی مصدق در واکنش به تحریمهای بریتانیا نگاهی کنید. انگار که نطقهای خامنهای و سعید جلیلی از روی دست او کپی شدهاند:«قدرتهای استعماری میخواهند با فشار اقتصادی و توطئههای سیاسی، ارادهٔ ملت ایران را بشکنند اما ما هرگز تسلیم نخواهیم شد. استقلال ما بهای سنگینی دارد، اما این بها ارزش آن را دارد که زیر یوغ بیگانگان نباشیم.»مصدق از نخستوزیری برکنار شد و نگاه او به سیاست خارجی از رأس قدرت کنار رفت اما همین برکناری به دیدگاههای او در بین مخالفان شاه، اعتبار بیشتری داد و به چپگرایی و امپریالیسمستیزی محبوبیت بخشید و از طرف دیگر اعتبار محمدرضاشاه را به شدت خدشهدار کرد. بهگمانم حتی به قدرت رسیدن روحانیون به عنوان عالیترین نمایندگان سنت و فرهنگ بومی هم مستقیماً نتیجه همان تفکراتی بود که با انگ غربزدگی، با فرهنگ سیاسی مدرن مخالفت میکرد و همهچیز را بومی و خودی میخواست. آخوندها دقیقاً همان خویشتنی بودند که قرار بود به آن بازگردیم و با تکیه بر آن به شکوفایی برسیم!مصدقیسم نهایتاً به هدفش رسید، اما نه در سال ۳۲ که در سال ۵۷ و ما چنددههای است که با پیامدهای سهمگین آن دستوپنجه نرم میکنیم.شاهین طهماسبیـــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- فرض کنید پهلوی نیست؛ شما چه در چنته دارید؟سالهاست بخشی از نیروهایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، بیش از آنکه توانشان را صرف مقابله با حکومت کنند، درگیر جنگی فرسایشی با شاهزاده رضا پهلوی شدهاند. پس بیایید برای سنجش ادعاهای اینان، صورت مسئله را تغییر دهیم: فرض کنیم از فردا شاهزاده رضا پهلوی دیگر هیچ حضور و نقشی در سیاست ایران ندارد.حالا میدان برای تمام کسانی که مدعی داشتن گزینهای بهتر و کارآمدتر هستند باز است. دیگر رقیبی به نام رضا پهلوی وجود ندارد که بتوان ناکامیها، پراکندگیها یا ناتوانی در ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر را به حضور او نسبت داد.اکنون زمان ارائهٔ داشتههاست؛ نیروی سیاسی منسجم بسازید، رهبر یا شورای رهبری خود را معرفی کنید، برنامهٔ دوران گذار ارائه دهید و برای مردم روشن کنید جمهوری اسلامی چگونه باید کنار برود و کشور پس از آن چگونه اداره خواهد شد.مهمتر از همه، پشتوانهٔ اجتماعی خود را نشان دهید. پشتوانهٔ اجتماعی با ادعا، مصاحبه و تعدد برنامههای تلویزیونی سنجیده نمیشود؛ جامعه باید ببیند هر جریان در میان ایرانیان چه میزان اعتماد، نفوذ و قدرت بسیج واقعی دارد.سالها مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی بهخودیخود کسی را به آلترناتیو تبدیل نمیکند. آلترناتیو باید توان ساختن داشته باشد؛ اعتماد ایجاد کند، نیرو گرد آورد، برنامه ارائه دهد و برای فردای جمهوری اسلامی پاسخی داشته باشد.در این میان باید میان «منتقد» و کسانی که بخش عمدهٔ هویت سیاسیشان بر تخریب دیگر مخالفان حکومت بنا شده تفاوت گذاشت. نقد شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان، همانند نقد هر جریان سیاسی دیگری، حق هر ایرانی است؛ اما نقد با تخریب مستمر، شایعهسازی و فرسودن امید جامعه تفاوت دارد.وقتی خروجی دائمی یک فعالیت سیاسی، تفرقه، بیاعتمادسازی و ناامید کردن جامعه از نیروهای مستقل مخالف جمهوری اسلامی باشد، مردم حق دارند بپرسند: این رفتار در نهایت به زیان چه کسی و به سود چه کسی تمام میشود؟جمهوری اسلامی برای ادامهٔ حیات خود تنها به زندان و سرکوب متکی نیست؛ پراکندگی و بیاعتمادی میان مخالفان نیز به بقای آن کمک میکند. بنابراین هر نیرویی که مدعی مبارزه با حکومت است باید بتواند مرز خود را با این چرخهٔ ویرانگر روشن کند.اگر جریانی معتقد است شاهزاده رضا پهلوی گزینه مناسبی نیست، راه اثبات این ادعا تخریب او نیست؛ گزینهای معتبرتر معرفی کنید، سازمانی منسجمتر بسازید، برنامهای روشنتر ارائه دهید و حمایت اجتماعی بیشتری به دست آورید.پادشاهیخواهان نیز نباید از رقابت سیاسی هراسی داشته باشند. هیچ فرد یا جریانی مالک آینده ایران نیست و هیچکس حق ندارد پیشاپیش دربارهٔ شکل حکومت آینده تصمیم بگیرد. داور نهایی باید ملت ایران و صندوق رأی آزاد باشد. هرکس مدعی برخورداری از حمایت اکثریت ایرانیان است، باید از چنین داوریای استقبال کند.در برابر خون جاویدنامان ایران مسئولیتی بسیار بزرگتر از دعواهای فرقهای و کینههای تاریخی وجود دارد. آن جانها برای ادامه نزاعهای سیاسی چند دهه گذشته از دست نرفتند؛ آرمان آنان آزادی و رهایی ایران بود.پس برای لحظهای شاهزاده رضا پهلوی را کاملاً از معادله حذف کنید و به تمام مدعیان آلترناتیو نگاه کنید: چه کسی آمادهٔ پذیرش مسئولیت است؟ چه کسی برنامه دارد؟ چه کسی اعتماد عمومی دارد؟ و چه کسی میتواند شعار را به نیروی سیاسی واقعی تبدیل کند؟اگر پاسخ این پرسشها را دارید، آن را در برابر ملت ایران قرار دهید؛ و اگر ندارید، شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای توضیح دائمی اینکه چرا «شاهزاده رضا پهلوی نباید باشد»، سرانجام توضیح دهید «چرا شما باید باشید؟»امیر موحد،رزمندهٔ جنگبریده از اصلاحاتــــــــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe
- آری، پنجاه درصد خزر حق ماست!زمانیکه اولین بار در دورهٔ روحانی خبر چشمپوشی جمهوری اسلامی از سهم ۵۰ درصدی خزر منتشر شد، ظریف اساساً سهم ۵۰ درصدی ایران را مسخره کرد و از منتقدین خواست تا اول متن کنوانسیون خزر را بخوانند و بعد نظر بدهند. حالا بیایید با نگاهی به متن کنوانسیون و برخی شواهد، چرایی ممکن بودن سهم ۵۰ درصدی خزر برای ایران را بررسی کنیم:• بر اساس گفتههای برخی کارشناسان طرف مقابل و ازجمله نظرات رجب صفروف، همهٔ آنان انتظار داشتند ایران خواهان سهم ۵۰ درصدی خودش از خزر باشد، چراکه ضمن قراردادهای قبلی که در عصر پهلوی بین ایران و شوروی منعقد شده بودند، خزر بهطور مساوی بین دو کشور تقسیم شده بود؛ بنابراین پس از آنکه شوروی فروپاشید، روسیه باید از سهم خودش به کشورهای تازه استقلالیافته میداد، نه اینکه ایران دوباره به میز سهمخواهی طرفهای مقابل برمیگشت. • ظریف گفته بود که شکل خزر دایره نیست که بتوانیم ۵۰ درصدش را برای ایران تعیین کنیم. قبلاً هم توجیهگران ادعا کرده بودند در صورت مالکیت ایران بر ۵۰ درصد خزر، سواحل آذربایجان و ترکمنستان در محدودهٔ ایران قرار میگیرند و این غیرممکن است، حالآنکه چنین نیست: بخش زیادی از خزر در مناطق غیرساحلی واقع شده و عملاً ممکن است نصف آن به ایران تعلق بگیرد و مزاحمتی برای سواحل کشورهای مجاور ایجاد نشود، یعنی سهم ایران شامل سواحل خودش و آبهای مرکزی باشد؛ پس نیازی به دایره پنداشتن یا تملک ساحل دیگران نیست.• نمونهٔ چنین توافقاتی در جهان زیادند. بریتانیا بر جزایر فالکلند در ۶،۰۰۰ مایلی سواحل خودش در مجاورت آرژانتین، مالکیت دارد آنهم بر مبنای قرادادی مربوطه به سال ۱۸۳۲. نصف برلین در خاک آلمان شرقی به آلمان غربی تعلق داشت. بخشی از بوسنی اکنون در خاک کرواسی قرار دارد. مورد خزر بسیار سادەتر از موارد فوق است که برخی چون ظریف، آن را مسخره میپندارند.• در صورت مالکیت ایران بر آبهای مرکزی خزر، آذربایجان و ترکمنستان برای خط لولهٔ نفت و گاز خود میبایست به ایران حق کمیسیون میدادند و دست ایران هم برای استفاده از کانال اوراسیا و دسترسی به دریای سیاه باز میشد. الان برعکس، ایران برای چنین کاری باید قوانین آذربایجان و روسیه را رعایت کند!• باید نانوشتەهای کنوانسیون دورهٔ جمهوری اسلامی را هم ببینیم؛ سکوت مطلق در مورد قراردادهای سابق! یعنی اگر فردی از پیشینهٔ خزر اطلاعی نداشته باشد با مطالعهٔ کنوانسیون فعلی تصور میکند این نخستین بار در طول تاریخ است که بر سر مالکیت خزر توافقی صورت گرفته! • معمولاً هر قرارداد جدیدی قبل از هرچیز تکلیف خودش را با قراردادهای قبلی روشن میکند که به یکی از این اشکال ذکر میشود: قرارداد جدید یا «در تکمیل قبلیها» است یا در راستای «تغییر آنها» یا «لغو کامل آنها». حتی در صورت لغو قراردادهای پیشین هم باید در قرارداد جدید بدان اشاره شود اما در قرارداد فعلی حتی نامی هم از قراردادهای دوران پهلوی به میان نیامده است!• بدینترتیب ایران دیگر حق ندارد هیچگاه به دو قرارداد ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ استناد کند یا در مراجع بینالمللی برمبنای آنها اقامهٔ دعوا کند. حتی در مقدمهٔ کنوانسیون فعلی هم هیچ اشارەای به این قراردادها نشده است. یادآوری میشود که بریتانیا بر مبنای قرارداد ۱۸۳۲ خود را مالک فالکلند میداند اما رژیم بهراحتی قید دو قرارداد مهم قرن ۲۰ ایران را زد.• دعوای حقوقی ۳۰ سال گذشتهٔ خزر در مورد دریا یا دریاچه بودن آن بود که ایران آن را دریاچه میدانست، اما در کنوانسیون جدید، ۴۲ بار از عنوان «دریای خزر» استفاده شده و حتی یکبار هم به دریاچه بودن آن اشاره نشده است، همزمان ۱۱ بار به «قوانین بینالملل» استناد شده که قوانین بسیار واضحی برای تعریف حقوقی دریا و دریاچه دارد.• عملاً در مادهٔ ۱ بند ۷ و مادهٔ ۱ بند ۹ قوانین مربوط به دریا - نه دریاچه - در مورد تعیین خطوط ساحلی و خطوط بستر اجرا شده است. حتی با صرفنظر از قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۹ و سهم ۵۰ درصدی ایران، قوانین دریاچه سهم ایران را ۲۰ درصد و قوانین دریا سهم ایران را ۱۱ تا ۱۳ درصد میداند. در واقع طرفهای مقابل عملاً خزر را به همین خاطر به دریا بدل کردند و رژیم هم پذیرفت!• درحالیکه بیشترین آلودگی خزر از کارخانەهای پیرامون ولگا و تأسیسات نفتی آذربایجان و روسیه ایجاد میشود، کنوانسیون این کشورها را به تلاش جهت مبارزه با آلودگی خزر متعهد نکرده است. خزر اکنون سالهاست چنان آلوده شده که امکان ماهیگیری در آن کمرنگ شده است. میتوان گفت نفت خزر برای آنها شد و آلودگیاش برای ما. حالا ایران مانده و کمترین سهم از خزر.- صفدر آصفیـــــــــــــــــــــــ•• اگر دوستانی مشتاق خواندن تحلیلهای روز دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:@andiiishe