چون جانْ سپردنیست به هر صورتی که هستدر کوی عشق خوشتر و بر آستانِ دوستمحمدامین فرستادن:تا توانی دل…
انتشار: 2026/06/30 20:05 UTC
چون جانْ سپردنیست به هر صورتی که هستدر کوی عشق خوشتر و بر آستانِ دوستمحمدامین فرستادن:تا توانی دلی به دست آوردل شکستن هنر نمیباشدنسترن:در این عالم کسی بی غم نباشداگر باشد بنی آدم نباشدزهرا جان:دی گلهای ز طرهاش کردم و از سر فسوسگفت که این سیاه کج گوش به من نمیکندروناک جانم:دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشدسمیه جان:دوست آن باشد که گیرد دست دوستدر پریشان حالی و درماندگیآقای سجاد:یک دست جام باده و یک دست جعد یاررقصی چنین میانهی میدانم آرزوستالی عزیز:تشنهام تشنه آغوش تو حتی به گناه آتشی بر تنم انداز جهنم به درکآقای سامان:که اگر بیرون فتم زین شهر و کامای عجب بینم بدیده این مقام؟آقای جوهی عزیزم:مرا چشمی است خون افشان زدست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابروآقای ایمان:ویرانهٔ تن از چه ره آباد میکنیمعمورهٔ دلست که ویران نمیشود