مشاعرهبهارِ دیدهی من نیست جز که عکس رُخَشتلطّفی بکن و عکسِ آن بهار بیارسعدی و از رآقای ایلیا:رفت ا…
انتشار: 2026/07/17 21:21 UTC
مشاعرهبهارِ دیدهی من نیست جز که عکس رُخَشتلطّفی بکن و عکسِ آن بهار بیارسعدی و از رآقای ایلیا:رفت از بر من آنکه مرا مونس جان بوددیگر به چه امید در این شهر توان بودفاطمه جان:دشت ما گرگ اگر داشت نمینالیدیم نیمی از گلهی ما را سگ چوپان خوردهآقای امیر:هر دست که دادند همان دست کرفتندهر نکته که گفتند همان نکته شنیدندزهرا جانم:هر کس به طریقی دل ما می شکندبیگانه جدا،دوست جدا میشکندیارا جان:دیدار یار غایب دانی چه ذوق داردابری که در بیابان بر تشنهای بباردآقای مهدی:دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزو استآقای امیر:تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسمکه محرابم بگرداند خم آن دلستان ابروآقای سجاد:درودواعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندچون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند@mokhatabbaz
