شعر زیر روایتی از کتاب «یادگار زریران» (کهنترین حماسه ایرانی، مربوط به دوره اشکانی) است. ماجرا از…
انتشار: 2026/07/06 19:31 UTC
شعر زیر روایتی از کتاب «یادگار زریران» (کهنترین حماسه ایرانی، مربوط به دوره اشکانی) است. ماجرا از این قرار است که گشتاسب شاه، دین بهی (مزدیسنا) را میپذیرد و ارجاسب، پادشاه خیونان، از او میخواهد که یا از دین جدید برگردد و یا آماده نبرد باشد. «زریر» برادر گشتاسب و سردار سپاه ایران، در این نبرد به دست بیدرفش جادوگر کشته میشود. اما پسر هفت ساله اش، «بَستور» به میدان می رود و انتقامش را از دشمن می ستاند.نام «زریر» در اوستا « زیری ویری : زرین جوشن)» آمده است که در زبان لکی نیز به کار می رود.صدایت میزند ایرانپلنگ مستِ آشوبیده در میداندر این غوغای بیروزنکه در هر کوی و هر برزنستاره بر زره میریزد از دشمنو باد از بخت شوم ما به خون آغشته میگردد...خداوند خیونان، دیو پتیارهبه تاریکی میاندیشدو جنگ مزدیسنا را به سر داردچه زوبینهای افسونخوردهای داردبه آب دوزخ و پادافره دیوانش آلوده...از این تهدید خشمآگینحذر کن، تیر کین بیدرفش است ایننمیشاید برآسودننمیباید چراغی را به تاریکی بیالودنکه همکیشی دیوان سخت سنگین است.گریزی نیست، باید سینه ات آماج تیرها گردد...و گاهنبار آخر بود و دشمن پشت دروازهسپاه نیوِ ایرانشهرکه نوشانوش مردانش فلک را کرده کرو از گرد و غبارش روز ناپیداصدای پای اسبانش رسیده تا ته دوزخ.زبانش لال میشد کاش،همان دم که نگاهت کرد و حرف از سرنوشتت گفتهمان بیدخش روشنبینچراغ پاک مهرآیینخوشا آن کس که نشنید و ندید این دوزخ پنهانو ای کاش آنچه من جاماسب میبینمنمیدیدمو هرگز کاش از مادر نمیزادم!حذر کن که نبردی سخت در پیش استو بیم از مردن خویش استچه رزم شوم غمباریچه راه سخت دشواریتو ای توفنده در طوفانکنونت چاره پیکار استشنیدن دیو بدکردار را عار استچنان انبوه باید لشکر ایرانکه آب از رودها افتدو مرغان را نشیمن نهکه این آغاز یک آوازه خواهد شد.غریوی در میان دشت افتادهتو زیریویری روشنکه مهرت بوسه میزد بر تن و جوشنبه سان آتش سوزانبه جان دشمن افتادیچه تقدیری که بیتغییر میچرخدو صیقل میخورد پولاد و دشمن همچنان باقی است.زریر ای دشمن دیوانمیان زخمهای پیکرت گل میکند ایرانو خونت از رگ این خاک میجوشدبنازم غیرت بستور، پور بیهمالت راگرامی، خردسالت راکه بر بخت ایستاد و آفرینش گفت گشتاسبو تیری دادش از ترکشهمان تیر خیوناندز بنیانکنکه سیرابش نمود از سینه دشمنو کاری کرد کارستان.زریر ای شیر شهرآشوب جاویدانصدایت میزنند ایران#غریب_ـدلفانیhttps://t.me/anjoman_torkamir
