📝👈🏼 تفکر اسطورهای و عملیات قطعیِ نجات✍🏻 علی مسعودی میل شدیدی هست برای یکسره کردن کار، کارهای مختلف…
انتشار: 2026/02/02 20:43 UTCدریافت: 2026/08/22 00:46 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:46 UTC
📝👈🏼 تفکر اسطورهای و عملیات قطعیِ نجات✍🏻 علی مسعودی میل شدیدی هست برای یکسره کردن کار، کارهای مختلف، از جمله کارِ تاریخ. ذهنیتی که شرایط و مسیر رو در نظر نمیگیره، حوصله و علاقه نداره که در نظر بگیره، ذهنیتی که آرزواندیش است و فکر میکنه چون آرزو داره چنان بشه پس حتما چنان خواهد شد.این شکلی از منجیگرایی پنهان است که یقین داره بالاخره یه موجود قوی میاد و نجاتش میده، دستِ یاریگری از راه میرسه حتما. این تصور از *موجود قوی* گاهی ماهیتی ماورائی داره، گاهی هم شبهماورائی. نوع ماورائی این نگاه ریشه در اسطوره و مذهب داره؛ شکل دیگرش یعنی نوع شبهماورائی ظاهرا خودش رو از مذهب و اسطوره جدا کرده، اما در واقع منطق درونیاش همونجوری کار میکنه و اساسش همون سازوکار ذهنی است اما سوژهاش عوض شده.نگاه شبهماورائی یعنی خود موضوعی که بهش امید داری واقعی (ملموس، مادی، عینی) است و ریشه در همین جهان داره، اما در عین حال توقعی که ازش داری ربطی به واقعیات و شرایط و مناسبات نداره. مثل بچهای که به پدرش که آدمی واقعی است امیدی غیرواقعی داره و فکر میکنه این پدر قدرت خیلی زیادی داره و میتونه هر مشکلی در دنیا رو حل کنه.زندگی ما پره از این امیدهای واهی که فرمولشون اینه: بالاخره یکی میاد و نجاتمون میده، گاهی حتی این: بالاخره خودش درست میشه!مثلا یه عده ازدواج میکنند چون فکر میکنند خاصیتی جادویی در ازدواج هست و قدرتی داره که به شکلی که اینا نمیدونند زندگیشون رو معنیدار میکنه و بهبود میبخشه.بعدتر که از ازدواج ناامید میشن میگن خب بچه بیاریم که این اتفاق جادویی رو رقم بزنه. و خب معلومه که این منطق کار نمیکنه اما این آدما بههرحال ادامه میدهند، ستون به ستون تا آخر عمر.نمیخوام بزرگنمایی کنم، اما واقعا این ذهنیت خیلی جاها مشغول به کاره و رواج داره و یکی از ابزارهای مهم ما برای خودفریبی است.هیچکس هم از این ذهنیت مصون نیست و چه در زندگی فردی و چه اجتماعی میشه ردپاهای این طرز فکر رو پیدا کرد. در تاریخ زیاد میبینیم که حتی یک ملت هم اسیر این ذهنیت شده و رفتارهای غلط پیش گرفته، فرهنگ قهرمانگرا از همین سرچشمه میاد، امید بستن به قهرمانی که گاهی یک شخصه، گاهی یک ابرقدرت، گاهی یک اتفاق. یک اتفاق خوب! امید بستن به آرزوها.یه پرانتز باز کنم: بخشی از شگفتی پدیدهای مثل فوتبال هم همینه که انگار این جادو رو واقعی میکنه! و مثلا وقتی مراکش در جام جهانی پیروز میشه همین ذهنیت به کار میافته مشعوف میشه که بهبه نظم جهانی عوض شد. یعنی دوست داره نظم جهانی عوض بشه، پس خودش رو متقاعد میکنه که یه نشونه پیدا کرده و دیگه کار تمومه. ترکیب خلسهآوری از آرزواندیشی، منجیگرایی و ذهنیت جادویی. پرانتز بسته.چون زندگی پیچیده است و بالا-پایین زیاد داره، گاهی فرد یا گروه شانس میاره و واقعیت بیرونی هم شبیه آرزوش میشه، بله غیرممکن نیست و گاهی پیش میاد. اما چیزی که واضحه اینه که این شانس نمیتونه یک دستاورد بلندمدت، پایدار و جدّی رو رقم بزنه. یه اتفاقه که گاهی میافته، اما برای سعادت یه اتفاق کافی نیست، سعادت و رستگاری نیاز به یک نظمِ سعادتمندانه داره، یک مجموعهی منسجم از امور که در هماهنگی با هم کار کنند و به شیوهی زیست ما شکل بدهند. اینجاست که لازمه آدم دست برداره از آرزواندیشیِ خلسهآور و منجیگراییِ منفعلکننده. اینجاست که باید بین امیدِ کاذب و امید حقیقی و اصیل فرق گذاشت. کلید ماجرا و راه مقاومت علیه این ذهنیتِ فریبنده هم اینه که به شکل افراطی دائما بر *چگونه رسیدنها* و مسئولیت دقیق و جزئی هر کسی در اینجا و اکنون تأکید کنیم.ذهن انتقادی داشتن یعنی همین که راضی نشیم و جزئی و جزئیتر بپرسیم از خودمون که چگونه قراره به فلان هدف برسیم؟ با چه امکاناتی؟ از چه مسیری؟ (یه پرانتز دیگه باز کنم: حالا فکر کن این آرزواندیشی و تفکر جادویی در کشور ما اینقدر برای عدهای جذابه که به خیلی از جزئینگریها، پرسشگریها و دقتهای اصولی اسم وسطبازی میدهند و اینجوری خودشان رو راحت میکنند. آیا اینجا من نوشتهام که آدم وسطباز و منفعتطلب وجود ندارد؟ زیروروکش سیاسی نداریم؟ نه! من نوشتهام: پرسشگر همان وسطباز نیست!)خلاصه، همانطور که شیطان در جزئیات است، و دقیقا بههمین علت مسیر رستگاری هم از میان جزئیات میگذرد.تفکرِ اسطورهای میخواهد که از روی این جزئيات جهش کند، میانبر بزند، ناگهان بیفتد وسط خوشبختی. اما خب این نگاه به زندگی کار نمیکند و در نهایت همهچیز به بخت و اقبال واگذار خواهد شد. اما چه بخت و اقبالی؟ آدم دنیادیده میداند که اینجا در خاورمیانه ستارهی بخت چندان اهل شفقت نیست و لاجرم بهتر است تا جایی که میشود خودش اختیار امور را بهدست گیرد.@AnsuyePardehePendar
