✍ ابوشامه نامهای از شمس الدین سنان بن عبدالوهاب الحسینی، قاضی مدینه، به یکی از دوستانش را نیز ضبط…
انتشار: 2026/06/23 06:27 UTC
✍ ابوشامه نامهای از شمس الدین سنان بن عبدالوهاب الحسینی، قاضی مدینه، به یکی از دوستانش را نیز ضبط کرده:«در شب چهارشنبه، سوم ماه جمادیالآخرة، در مدینه، در یکسوم پایانی شب، زمینلرزهای عظیم رخ داد که از آن ترسیدیم. آن شب و پس از آن، هر شبانهروز حدود ده بار زمین میلرزید. به خدا سوگند، یک بار هنگامی که اطراف حجرهٔ رسولُ الله ﷺ بودیم، چنان لرزشی پدید آمد که منبر به حرکت درآمد، تا آنجا که گمان کردیم صدای آهنهای درون آن را شنیدیم. چراغهای حرم شریف نبوی نیز به شدت تکان خوردند. این زمینلرزه تا صبحِ جمعه ادامه یافت، و صدایی داشت همچون غرش رعدِ کوبنده.سپس در روز جمعه، در مسیر حرّه، در رأس أَجلَین، آتشی عظیم پدیدار شد؛ همچون شهری بزرگ. تا شب شنبه آن را ندیده بودیم، و هنگامی که ظاهر شد، به شدت از آن ترسیدیم و بیمناک شدیم. من نزد امیر رفتم و با او سخن گفتم و گفتم: “عذاب ما را فرا گرفته است، به سوی خدا بازگرد.” پس او همهٔ بردگانش را آزاد کرد و اموال مردم را به آنان بازگرداند.وقتی این کار را انجام داد، به او گفتم: “اکنون با ما نزد پیامبر ﷺ فرود بیا.” پس او آمد، و ما شب شنبه را در کنار پیامبر ﷺ گذراندیم؛ همهٔ مردم، زنان و کودکانشان. هیچکس نه در نخلستانها و نه در شهر باقی نمانده بود مگر آنکه کنار پیامبر ﷺ بود. ما از آن آتش سخت ترسیده بودیم، و نورش چنان بود که از مکه و تمام بیابان دیده میشدسپس رودی از آتش از آن جاری شد، و در وادی أُحلَین روان گردید و راه را بست. سپس به سوی بحرة الحاج بالا رفت؛ و آن دریایی از آتش بود که روان میشد، و بر فرازش حرّهای (تودهٔ سنگهای گدازهای) حرکت میکرد تا آنکه وادی شَظاة را قطع کرد. و دیگر هرگز سیلابی در آن وادی جاری نشد، زیرا آن حرّه آن را پوشانده بود؛ حرّهای که ارتفاعش دو قامت و یکسوم قامت بود.به خدا سوگند ای برادر، زندگی ما امروز تیره و اندوهناک شده است. مردم مدینه همگی توبه کردهاند، و دیگر نه صدای رَبابی شنیده میشود، نه دفّی، و نه نوشیدنی [شراب].و آتش همچنان پیش میرفت تا آنکه بخشی از راه حاجیان را بست. و از سوی آن، نزدیک ما، دود و غباری بود، و ترسیدیم که به ما برسد. مردم گرد آمدند و شب جمعه را نزد پیامبر ﷺ گذراندند، و آن دود و غبارِ نزدیکِ ما، به قدرت خدا خاموش شد.و تا این لحظه از شدت آن کاسته نشده است؛ بلکه سنگهایی آتشین، همچون شتران، پرتاب میکند، و غرش و هیاهویی دارد که نمیگذارد بخوابیم، غذا بخوریم یا آب بنوشیم. و من توان وصف عظمت آن و هراسهایی را که در آن است ندارم.مردم ينبع نیز آن را دیدند، و قاضی خود، ابن أسعد، را فراخواندند. او آمد و به سوی آن رفت، اما هنگامی که بازگشت، دیگر نمیتوانست عظمتش را توصیف کند.و این نامه در پنجم رجب نوشته شده و آتش همچنان بر حال خود مانده و مردم در هراس به سر میبرند. از روزی که این حادثه آغاز شده، خورشید و ماه جز به صورت گرفته و تیره طلوع نکردهاند.»✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾🇵🇸 @anti_shobahat