🏜️⚔️ در آن روز، شنهای سوزان بیابان قادسیه نه تنها خون، بلکه رد پای یکی از بزرگترین نوابغ نظامی تا…
انتشار: 2026/07/04 15:23 UTC
🏜️⚔️ در آن روز، شنهای سوزان بیابان قادسیه نه تنها خون، بلکه رد پای یکی از بزرگترین نوابغ نظامی تاریخ را نیز در خود فرو میبردند. 🐘 فیلهای عظیمالجثه سپاه ایران همچون دژهایی متحرک به سوی صفوف مسلمانان پیش میآمدند. لحظهای تردید در چشمان سربازان پدیدار…💎سپاهی که در آن " قعقاع " باشد شکست نمیخورد!🌿پس از آنکه سپاه خالد بن ولید رضی الله عنه از جنگ با مرتدین فراغت یافت، وتقریبا تمامی جزيرة العرب مسلمان شدند، رو به سوی سرزمین پارس نهاد، واز ابوبکر صدیق رضی الله عنه کمک خواست ...ابوبکر صدیق رضی الله عنه فقط یکنفر را بسویش گسیل داشت، آن مرد راهی سپاه خالد شد ودر حالیکه صورتش را پوشیده بود برآنان سلام کرد وگفت: " خلیفه مرا به سوی شما فرستاده است " !!🌿سپاهیان به پشت سرش نگاه کردند، بلکه لشکریان کمکی خلیفه راببینند.... آن مرد وقتی تعجب آنان رادید گفت: " من همان نیروی کمکی شما هستم " .همه از سخن او مات ومبهوت شده بودند، با بزرگترین امپراطوری جهان وسپاهیان تا بن دندان مسلحش روبرو شده بودند، در حالی که خودشان با سپاهی آمده بودند، که در مقابل آنان چیزی به حساب نمیآمدند، وآنگاه که از خلیفه یاری خواستند، فقط مردی به سویشان فرستاده بود ... !به امیرشان " خالد بن ولید " نگاه کردند( که چه فرمان میدهد) ، خالد به آنان فرمود: " ای مسلمانان ! خودتان را آمادهی جنگ با پارسیان کنید، زیرا کمکی که خواسته ایم آمده است " !🌿آری آن مرد همان " قعقاع بن عمرو التمیمی " بود، کسی که ابوبکر در بارهی او فرموده بود : " صدای قعقاع در یک سپاه بهتر وکاراتر از هزار مرد است " ونیز گفته بود: 🌿" سپاهی که در آن قعقاع باشد هرگز شکست نمیخورد ".🪶محبرة العلم