#عبدالله_بن_عفیف #یار_کوفی_امام #روشندل_شجاع پس از ورود اسیران اهلبیت علیهم السلام به کوفه، ابن زی…
انتشار: 2026/07/02 12:22 UTCدریافت: 2026/08/01 00:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:02 UTC
#عبدالله_بن_عفیف #یار_کوفی_امام #روشندل_شجاع پس از ورود اسیران اهلبیت علیهم السلام به کوفه، ابن زیاد برای اینکه مبادا در کوفه شورشی به وجود آید، دستور داد مردم را در مسجد کوفه گرد آوردند. سپس بر منبر رفت و پس از حمد خدا گفت: حمد خدایی را که حق و اهل حق…#شهید_روشندلابن زیاد قبائل مضر را فراخواند تا همراه اشعث برای مبارزه با قبیله عبدالله و دستگیری او اقدام کنند. سرانجام ماموران ابن زیاد به خانه عبدالله رسیدند. در خانه را شکستند و وارد شدند. دختر عبدالله اورا که از بینایی ظاهری محروم بود، از ورود ماموران آگاه ساخت. عبدالله از او خواست شمشیرش را به او برساند. او با هدایت دخترش از خود دفاع میکرد، اما در نهایت دوره و دستگیرش کردند و نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد به عبدالله گفت: سپاس خدایی که تو را رسوا کرد. عبدالله پاسخ داد: ای دشمن خدا! چگونه خدا مرا رسوا کرد؟ اگر چشمم باز بود راه زندگی را بر شما تنگ میکردم. ابن زیاد پرسید: درباره عثمان چه میگویی؟ پاسخ داد: تو را با عثمان چکار؟اگر بدی یا نیکی کرد خداوند به عدل داوری خواهد کرد، تو باید در مورد پدرت و خودت و یزید و پدر یزید سوال کنی!ابن زیاد خشمگین شد و گفت: چیزی از تو نخواهم پرسید تا مزه مرگ را بچشی. و دستور داد او را بکشند. سر او را از بدن جدا کردند و بدنش را در سبخه کوفه به دار آویختند. روح و رحمت و رضوان الهی بر او باد!بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۹؛ قصه کربلا، ص ۴۵۰ - ۴۵۲@apmkadeh



