هر روز چند وعده به قبرستان برای جنازه ای که نمی شناسم می روممیان لحظات شیرینم، روزمرگی هایم، وقتی م…
انتشار: 2026/07/13 20:46 UTCدریافت: 2026/08/08 00:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:11 UTC
هر روز چند وعده به قبرستان برای جنازه ای که نمی شناسم می روممیان لحظات شیرینم، روزمرگی هایم، وقتی میخواهم عکسی را نشان بدمصفحه ای را پیدا کنم، متنی را بنویسم، خوشیِ عزیزانم را سیر تماشا کنمیک آن خودم را گوشه ای از قبرستان می بینمفلانی نوجوان بود شبیه دانش آموزهایم که به تازگی مادر صدایم می کنندفلان قبر برای تازه داماد بوده، آن یکی تازه سربازی اش را تمام کرده بودآن یکی عروس و مادر بوده استنمی دانم اما من هر روز در قبرستانم و باز هم مرگ برایم باور پذیر نمی شودباز هم مرگ شبیه کلوخه ای از غم است که با اشک هم راه زندگی را برایم باز نمی کند 🕊️پری سا