رفته بودم بيمارستان، آبميوه و كيک خريدم، يه پسره هم نشسته بود كنارم ديدم داره نگاه ميكنه دلم سوخت ب…
انتشار: 2026/07/29 19:49 UTC
رفته بودم بيمارستان، آبميوه و كيک خريدم، يه پسره هم نشسته بود كنارم ديدم داره نگاه ميكنه دلم سوخت برای اونم خريدم، يخورده بعد، مادرش اومد داد زد كدوم احمقی برات كيک و آبميوه خريده!(پسرش رو آورده بود برای آزمايش بايد ناشتا ميبود)من نفهميدم چطوری فرار كنم😂😂😂😂😂✊ @arom_bezan_rosh1 🍿

