🍂چقدر دلم خواستامروز صبحوقتی از خواب بیدار شدموقتی پتو را کنار زدموقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم ن…
انتشار: 2017/10/05 07:29 UTCدریافت: 2026/08/18 16:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 16:06 UTC
🍂چقدر دلم خواستامروز صبحوقتی از خواب بیدار شدموقتی پتو را کنار زدموقتی هوایِ سردِ اتاق رویِ صورتم نشستدستم را دراز کنم و گوشی را بردارمدوباره پتو را روی صورتم بکشمو با چشمانی نیمه باز ببینم پیام داده ای،از آن پیام های دستوری"که تمام کارهای امروزت را کنسل کنکه دلم میخواهد بعد از خوردنِ حلیم بایستیم گوشه ی خیابان و چایِ داغِ قند پهلو بنوشیم...که وقتی سردم شد مچاله شوم در آغوشِ تبدارت...!"تا با همان حالتِ خواب آلودلبخند رویِ صورتم بنشیندو به شوق بوسیدن ات از خانه بزنم بیرون... .اما راستش را بخواهیگوشی را برداشتمپتو را هم رویِ صورتم کشیدماما خبری از پیامت نبودیعنی مدت هاست خبری نیستاما آدم است دیگردل است دیگر...عکس های پروفایل ات را چند باری نگاه کردم...چند کلمه ای قربان صدقه ات رفتمو بی حال و بی رمق و خیره...راهیِ محل کارم شدمراهیِ روز مرگی هایم شدم اماانگاریک چیزی رادر خیابانجا گذاشته بودم... #علی_سلطانی💚🍀🍂
