📚 #داستان_کوتاه_آموزندهدر روزگاران قدیم دختری که تازه ازدواج کرده بود با شوهرش سر موضوعی بحثشان شد…
انتشار: 2026/06/26 08:07 UTC
📚 #داستان_کوتاه_آموزندهدر روزگاران قدیم دختری که تازه ازدواج کرده بود با شوهرش سر موضوعی بحثشان شد ؛ دختر هم قهر کرد آمد خانهپدرش واز شوهر خود شروع کرد به بد گفتن که پدر جان شوهر من چنینه وچنانه .پدر بعد از اینکه به حرفهای دخترشگوش داد گفت باشه عزیز دل بابا با شوهرت صحبت می کنم .پدر دختر تمام مردهای فامیل که بهدختر محرم بودند را به خانه اشدعوت کرد و به هر یک عبایی دادبعد به زنش گفت دختر را نیمه عریانکرده داخل اتاق بفرستد مادر دختر دستور شوهرش را اطاعت کرده دخترش را نیمه عریان به اتاق فرستاد.دختر تا وارد اتاق شد از خجالت سرخشد وداشت نگاه می کرد ، پدرش عبایشرا کنار زد گفت : بیا زیر عبای من دختر نرفت ،برادرانش گفتند بیا زیرعبای ما اما نرفت خلاصه در آن جمع سریع رفت زیر عبای شوهرش پناه گرفت .بعد پدر دختر گفت دیدی دخترم محرمتر از شوهرت کسی نیست پس بهتر استبروی زندگی کنی او عیبهای تو را بپوشاندتو نیز عیبهای شوهرت را بپوشان .او از خطای تو بگذرد تو از اشتباهات شوهرت چشم پوشی کن.آری دونفری که با هم ازدواج میکنندکامل کامل نیستند ولی می توانند همدیگر را کامل کنند امیدوارم عزیزانی که ازدواج کردند در این شلوغی دنیای مجازی از یادهمسر وهمراه واقعی زندگیشون غافل نشن ..✍️ به ما بپیوندید.👇عصر گناباد@asregonabad97https://eitaa.com/gonabad97
