#منزلگاههای_خاندان_عصمت_و_سرهای_مطهر_علیهم_السلام_از_کوفه_تا_شام_بلا💢منزلگاه موصل♦️کرامت دیگری از س…
انتشار: 2026/07/09 04:32 UTC
#منزلگاههای_خاندان_عصمت_و_سرهای_مطهر_علیهم_السلام_از_کوفه_تا_شام_بلا💢منزلگاه موصل♦️کرامت دیگری از سر مطهر حضرت امام حسین (علیه السّلام) در نزدیکی موصل به وقوع پیوست که در معالی السبطین و وسیله الدارین به تبع آنها در موسوعه کربلا ذکر شده است:💢قافله به حرکت ادامه داد تا به نزدیکی شهر موصل رسیدند در ناسخ آمده که ابن سعد نامه ای برای والی شهر موصل فرستاد و در روایتی دیگر آمده است که شمر نامه ای برای والی شهر موصل فرستاد و در این نامه نوشته بود که خود را آماده پذیرایی از ما کن و همچنین خوراک و علوفه زیادی تهیه کن.♦️وقتی که نامه به دست والی موصل رسید با بزرگان شهر و حکومت مشورت کرد و موضوع نامه را به آنها رساند. همه گفتند: ما هرگز نمی گذاریم سر حسین (علیه السّلام) را به اینجا بیاورید. والی شهر موصل فورا جواب نامه را این چنین نوشت که مردم این شهر، از محبان و شیعیان علی (علیه السّلام) هستند و اگر به اینجا برسید و مردم از اوضاع با خبر شوند می ترسم مردم علیه شما قیام کنند و باعث برپایی فتنه ای بشود پس بهتر است که در محلی نزدیک به شهر، منزل گزینید و اقامت کنید و ما هم برای شما غذا و علوفه می آوریم. شمر نیز وقتی که اوضاع را این چنین دید ناچار شد که قبول کند. 🩸لذا آنها در کنار کوهی که نزدیک به یک فرسخی موصل بود؛ پیاده شدند. زنان و کودکان را پیاده کردند و سر حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) همچنان که بر بالای نیزه بود بر سنگی گذاشتند و قطره ای از خون گلوی شریف حضرت (علیه السّلام) بر صخره چکید. هر سال روز عاشورا خون ظاهر می شد و می جوشید و هر سال مردم آنجا جمع می شدند مراسم عزاداری و ماتم برای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) بر پا می کردند و این ادامه داشت زمان عبدالملک بن مروان، او دستور داد که آن سنگ به جای نامعلومی برده شود پس از آن اثری از آن سنگ ندیدند ولیکن همانجا گنبدی بنا نهادند و آن را «مشهد النقطه» نامیدند.💢در مقتل منسوب به ابومخنف صفحه 114 نقل شده است که به حاکم موصل نوشتند که خود را آماده دیدار با ما کن و همانا سر حسین (علیه السّلام) همراه ما است. هنگامی که حاکم نامه را خواند دستور داد پرچمهایی نصب کنند. شهر آذین بندی شد و مردم را از همه طرف فرا خواندند، حاکم خارج شد و آنها را در شش فرسخی ملاقات كرد.برخی از مردمان گفتند چه خبر شده است؟ پاسخ دادند: سر فرد خارجی است که در سرزمین عراق شورش کرده بود. او را عبیدالله بن زیاد کشت و سرش را به سوی یزید می فرستد. مردی از آنان گفت: ای مردم، این سر حسین (علیه السّلام) وقتی که برای آنان مشخص شد که چنین است چهل هزار سوار (و در روایتی چهار هزار سوار) از اوس و خزرج جمع شدند و قسم یاد کردند که سر مطهر را از آنان بگیرند و سر مطهر (علیه السّلام) را در شهر خود دفن کنند تا روز قیامت این مایه افتخار برای آنها باشد.پس هنگامی که [عاملان یزید] از این قضیه آگاه شدند وارد شهر نشدند و راه تل أعفر و سپس کوه سنجار در پیش گرفتند.📚معالی السبطین، صفحه 809 – 808 موسوعه کربلا، جلد2، صفحه 372 – 371 وسیله الدارین، صفحه 371 – 370🩸t.me/astane_hussainy




