💢ترجمه خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در کاخ یزید (لعنه الله علیه)✍️راوى گفت حضرت زينب دختر علىّ…
انتشار: 2026/07/16 06:27 UTC
💢ترجمه خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها) در کاخ یزید (لعنه الله علیه)✍️راوى گفت حضرت زينب دختر علىّ بن ابى طالب (سلام الله علیها) برخاست و گفت: «سپاس خداى را كه پروردگار عالميان است و درود بر پيغمبر و همه فرزندانش. خداى سبحان سخن راست فرمود آنگاه که فرمود: «سرانجام آنان كه بسيار كارهای زشت نمودند، اين است كه آيات الهى را دروغ پنداشته اند و آنها را مسخره مى كنند.» اى يزيد، تو كه زمين و آسمان را از هر طرف بر ما تنگ کردی و ما را مانند كنيزان به اسيرى مى كشند؛ به گمانت در پيشگاه خداوند اين خوارى ما است و تو را در نزد خدا احترامى است؟ و اين بدان جهت است كه قدر و منزلت تو در نزد خداوند بزرگ است كه اين چنين باد در بينى انداخته اى و متكبرانه نگاه مى كنى؟ شاد و خرّمى كه پايه هاى دنيا را به سود خود محكم ديده و رشته كارها را به هم پيوسته مشاهده كرده اى و حكومت و قدرتى را كه از آن ما بود، بدون مزاحم به دست آورده اى؟ آرام آرام مگر فرموده خدا را فراموش كرده اى كه: «كافران گمان نبرند مهلتى را كه ما به آنان مى دهيم به خير آنان است. بلکه به آنها مهلت دهیم كه بر گناهانشان افزوده شود و عذابی خوار کننده براى آنان آماده است.» اى فرزند آزادشدگان، اين رسم عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى داده اى، ولى دختران رسول خدا اسير و دست بسته در برابرت باشند، پرده هاى احترامشان هتك شود و صورتهايشان نمايان گردد. آنان را دشمنان، شهر به شهر و در مقابل ديدگان مردم بيابانى و كوهستانى و در چشم انداز هر نزديك و دور و هر پست و شريف مي گردانند. نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از يارانشان حمايتكننده اى، چه چشمداشت از كسى كه دهانش جگرهاى پاكان را بيرون انداخت (و جويدن نتوانست) و گوشتش از خون شهيدان روئيد و چه انتظار در تأخير دشمنى ما اهل بيت از كسى كه با ديدۀ بغض و دشمنى و توهين و كينه جوئى بر ما نگريست و پس از اين همه، بدون اينكه خود را گنهكار ببينى و بزرگى اين عمل را درك كنى مي گوئى: (اجداد تو) برخيزند و پايكوبى كنند و به تو بگويند: اى يزيد دست مريزاد.در حالى كه با چوب دستى اشاره به دندانهاى ابى عبد اللّه سرور جوانان اهل بهشت مى كنى و با چوب دستى خويش بر دندانهاى حضرت مى زنى؟ چرا چنين نگويى؟ تو كه با اين خونى كه از خاندان محمّد (صلّى اللّه عليه و اله) و ستارگان درخشان روى زمين از اولاد عبدالمطلب ريختى پوست از زخم دل ما برداشتى و ريشه ما را درآوردى. اى يزيد، پدرانت را بانگ مى زنى به گمانت كه صدايت به گوششان مى رسد. به همين زودى به جايى كه آنان هستند خواهى رفت و آن وقت آرزو خواهى كرد كه اى كاش دستت شل بود و زبانت لال و چنين حرفى نمى زدى و كارى كه كرده اى؛ نمى كردى.




