گفت: بنویس! ولی خرمنی از آفت بود دفترم پوچ ز مردانگی و غیرت بودکوه غم بود ولی جرأت اظهار نداشت قلمم…
انتشار: 2026/06/29 09:58 UTC
گفت: بنویس! ولی خرمنی از آفت بود دفترم پوچ ز مردانگی و غیرت بودکوه غم بود ولی جرأت اظهار نداشت قلمم پَست ، تنم بردگی مفرط بودوااای بر من اگر از داغ ستم دم نزنمننگ بر من که سرم ثانیه ای راحت بودمی نویسم همهء حجم پلیدی ها راکه نگویند در این شهر، ریا عادت بود که نگویند شرف داشت ولی می ترسیدقلمش فارغ از آن قتل و از این غارت بودگاه می ترسم از این بار که بر دوش من است گاه می نالم از این دل که چه بی طاقت بودبی قراری نکن از جهل رفیقان ، شاعر که وطن تشنه و ویرانه از آن بابت بود!!رضا هومند
