شوق و اشتیاق این روزهای محصل ها رو که میبینم ، گذشته های دور میاد سراغم...خاطراتی شیرین و گهگاهی…
انتشار: 2026/08/20 09:52 UTCویرایش: 2026/08/20 19:20 UTCدریافت: 2026/08/20 19:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 19:20 UTC
شوق و اشتیاق این روزهای محصل ها رو که میبینم ، گذشته های دور میاد سراغم...خاطراتی شیرین و گهگاهی تلخ ...!یادِ اون ده تومنی های کاغذی که بابام هر روز صبح ازجیب کتش در میاورد و میگفت این برای امروز و فردات...یاد اون دوتومنی هایی که سکه بود و برای خرید تخمه و خوراکی ازحاج مهدی عمو و کربلایی علی قلی ظرفیان ومحمود عمو میزاشتم کنار.اون دفترایی که جنس کاهی بودن...اصلا انگار اون موقع مدرسه ها یه حال و هوای دیگه داشت.گچ و تخته سیاه رفیقت بودن، نیمکت ها محرم اسرارت بودن... الان همه چی هوشمند شده، حتی به تخته ها هم نمیشه اعتماد کرد...اصلا گردوهای اون موقع که با نون و پنیر میخوردی هم یه طعم دیگه داشت...انگاری اون موقع ها کمتر درد و ناراحتی بود...شوق و ذوق مدرسه رفتن از چله ی تابستون توی نگاه بچه ها موج میزد...کاش میشد یه بار دیگه ، فقط یه بار دیگه،اون روزها ور تجربه کنیمیادش بخیر هر مقطع تو بنیس اون موقع ها 2کلاس بود و هر کلاس حداقل35 الی 40دانش آموزدبستان درخشانی پسرانه بنیس حدود 350 تا دانش آموز داشت مهر پدرانه آقای دستوری که باعث شد بچه ها از همون کلاس اول عاشق درس و مدرسه بشننگاه های مهربون اقای غفاری نگاه های پر از ابهت آقای پویانی کتاب کتاب بازی کردن بچه ها که با کتاب ها تو سر و کله هم میزدنمبصر های باحالی که داشتیم مخصوصا حسن رسولوی و با فارسی حرف زدن باحالش که تیکه کلام بچه ها شده بود میخواست بگه شما برید منم میام از دهنش در رفته بود شما بره من بیا و این شده بود تیکه بچه ها یا داستان تعریف کردنش از تعقیب خرگوش توسط سگش که از دهنش در رفته بود من بدو ساری(اسم سگش بود) دوشان(خرگوش) بدو بچه ها هی اذیتش میکردن من بدو ساری بدو دوشان بدو اصرار اقای پویانی به بازی هدبال بخاطر خراب نشدن توپ های فوتبال مدرسه و در حسرت بازی فوتبال مونده نمون😄😄چوب بلند اقای کیانی که با وصل کردن چوب ها بهم به خودش زحمت بلند شدن هم نمیداد و از همون پشت میزش با چوبی که درست کرده بود سر بچه ها رو مورد لطف وعنایت قرار میدادسر به سر گذاشتن آقای نظارتی با بچه ها مخصوصا با حسن داستانی که مجبورش میکرد لوله های ناودان رو مانند آر پی جی به سوی هدف نشونه بره و بزنهجریمه هایی که به خاطر ترکی حرف زدن باید پرداخت میکردیم و از همون روزها بعضی از معلمین خواسته یا ناخواسته کمر همت برای نابودی زبان مادری و ترکی بسته بودن بدونه اینکه ما یا خانواده های گرفتار کار و زندگی مون یا بزرگان و اندیشمندان جامعه متوجه قضیه بشن و به خاطر هر کلمه تورکی که حرف میزدیم باید جریمه پرداخت میکردیمشوخی های آقای ظروفچی با طالب ابهت آقای حسین زاده که در عین صلابت با مهربونی همراه بوداقای افزود دوست داشتنی و با انواع سیلی های که میزد از یه انگشتی تا پنج انگشتیآقای خجسته و درس دادن و تنبیه های منحصر بفردشآقای شناسی با تدریس بسیار عالی و دلنشینشیاد اون روز ها بخیر و خوشی🆔: @avaye_benis 💯 👈👈🆎با لمس لینک زیر از پست های جذاب و متفاوت پیچ #اینستاگرامی_آوای_بنیس لذت ببرید👇👇t.me/simaye_ettehad_benis/45625



