🍃یا کنج قفــس یا مرگ این بخــت کبوترهاست
انتشار: 2026/08/09 01:17 UTCدریافت: 2026/08/15 03:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:08 UTC
🍃یا کنج قفــس یا مرگ این بخــت کبوترهاست
پستهای تلگرام — آوای اصیل برمدارعشق❤👇👇👇
همیشه درسکوت ِ من،صدای تار و تنبوریشروع ِجُمعه ایغمگین،نوای سردِ ماهوریکویری تشنه ام اما ، سراب ِ ظهر ِ گرماییشبیه ِ طعم ِ دریاها ، اگر آبی ، ولی شوریبجای بوسه، ازداغت، لبم صدها ترَک داردچنانمیخواهمت،گویی،شراب ِنابِانگوریبرای شب نشینی ها، همیشه راوی ِ عشقمکجایقصه خوابیدی،که ازچشمانمندوریتوَهّـُم میـزنم شاید ، که ماه ِ آسمان هاییدلم تاصبح میرقصد،گمانم قرص ِ ناجوریتمرکزکن دراینعاشق،ببین اصلاًچهمیبینیدلیلی هم مگرداری که ازاین عشقمنفوریتنم صحرای شنزار و نگاهت تلخ و طوفانیچه بی تابانه آشوبم،چه بیرحمانه مغروری#شیدا_التيام
🍃 بی حساب است غمت سقف رقم ریخته استکوه از بار غمت تا شده خم ریخته استگیسوانت که پریشانتر از احوال من استابرو بادی ست که درهاله ی غم ریخته استمثل ابروی تو شمشیر غبارآلودی ستکه به تصویر جمل جاه و جنم ریخته استروزه واکن ولی از آتش این آب منوشزهر عمریست به کام تو الم ریخته استپیچ وتابی که به خود می دهی ای موج غریبشوکرانی ست که در سرخی جم ریخته استقلم فرشچیان هم نتواند بکشدطرح دردی که دراین طشت به هم ریخته استکوزه ی صبر شکست وجگرت خورد ترکاین شکافی ست کزان سقف حرم ریخته استاز دمِ سردِ عرب گرچه نشد آبی گرمآتش داغ تو در قلب عجم ریخته استنشناسند تو را کوردلانی که خدا در کتاب سرشان بینش کم ریخته استغایت حسنی و در لوح زمان بی بدلیشرح چشمان تو در نون و قلم ریخته است#اڪرم_نورانی
در دلم غیر از تو و عشق تو دیگرهیچ نیستجز حضور سایهی عشق تو بر سر هیچ نیستآن قَدَر آرام میگیرم ز هر لبخند توکه قسمها برتو ،یک ذره از آن در هیچ نیستبا تو دنیا از برایم لب به لب سرسبز گشتبی تو عشقی در بَرِ باغِ صنوبرهیچ نیستدر دلم گلهای مهر و آشتی می کاشتیبی تو در قلبم بجز گلهای پرپر هیچ نیستدر نگاهم آسمانی روشن از خورشید هستبرلبم جز حرفهای مهرپرور هیچ نیستالتیامی من نمی بینم در این داراشِفاءدردِ شیدا را به جز سودای دلبر هیچ نیست#شیدا_التیام
🍃آنچه گفتیم ما تفنگ نگفتما نگفتیم تا تفنگ نگفتنیمی از ماجرا نوشته نشدنیمه ماجرا تفنگ نگفتدست هر کس بهشت یا دوزخهیچ چون و چرا تفنگ نگفت باید از عشق ناب بنویسمآنچه این روزها تفنگ نگفتهر چه هم نه نمی شود گاهییا خدا گفت و یا تفنگ نگفتما به رگبار عشق میبندیمما نگفتیم یا تفنگ نگفتسود آن کارخانه را چه کسی خورده این سالها تفنگ نگفت#محمد_باقر_روشن_نیا#تفنگ_نگفت
