🌼 #شعر 🌼رفتی و ندیدی ز خودم سیرشدن رادر پای دل افتادن و تحقیر شدن رارفتی و گرفتی همهٔ دلخوشی ام راح…
انتشار: 2026/07/26 09:02 UTC
🌼 #شعر 🌼رفتی و ندیدی ز خودم سیرشدن رادر پای دل افتادن و تحقیر شدن رارفتی و گرفتی همهٔ دلخوشی ام راحتی نگرفتی دمِ تغییر شدن راهر در که زدم بسته شد از پای فتادمهمراه شدی عاملِ تقصیر شدن راگردن نگرفتی تب شیدایی و دیدمبا بیکسی و فاصله درگیر شدن راشرمنده ی دل گشتم و هرگز تو ندیدیدر آتشِ این رابطه تبخیر شدن رادلگیرم از این بخت بد و تلخ و نفسگیربازیچه ی هر لحظه ی تقدیر شدن راتأیید زدی رأی فراموشی و یک عمر؛حبسم به هم آغوشیِ تعزیر شدن راتحکیم تو احساس دلم را سر زا کشتسوزانده ای انگیزه ی تکثیر شدن رااکسیرِ قوام آمده را ساده گرفتی !افشردهٔ قلب از پسِ تقطیر شدن رابا هر تپش انداختی ام در تنشی دردچون لرزه ی هر زلزله تحریر شدن راخلقی به تماشا بنِشیند وَ بخندددیوانه ی افتاده به زنجیرشدن رابرگرد و ببین بی سر و سامانیِ دل راقد خم شدن و پیر و زمینگیر شدن راپوشش بده این حال بهم ریخته اما؛بر سر نزن این منتِ تعمیر شدن رابرگرد و ببین دشت پر از"پونه"به شوقت؛خوابیده ببیند شبِ تعبیر شدن راافسانه_احمدی_پونه