https://t.me/yaser_arab57/14109رستم و سهراب و بمب اتم!امروز عکسهای دیوار یادبود مصلی تهران را دیدم…
انتشار: 2026/07/05 09:19 UTC
t.me/yaser_arab57/14109%D8%B1%D8%B3%D8%AA… و سهراب و بمب اتم!امروز عکسهای دیوار یادبود مصلی تهران را دیدم. برخی دلنوشتهشان این بود که «باید بمب اتم داشته باشیم!» والبته این خواسته پرتکراری است که بارها به عنوان راهکار پیشگیری از تجاوز به کشور در رسانهها گفته شده و حتی بهانه جنگ اخیر نیز شده است. این جمله من را برد به شاهنامه....با خودم گفتم اگر بعد از داستان رستم و سهراب، کسی نتیجه بگیرد که مشکل این بود که رستم شمشیر بزرگتری نداشت، چه حسی پیدا میکنیم؟همه میگوییم نه... مسئله اصلا شمشیر نبود. مسئله این بود که رستم اساسا، سهراب را نشناخت!واقعیت اینکه من وقتی چنین صحنهها و مشابه آن را میبینم، احساس میکنم بزرگواران هنوز مسئلهشان پشت بازوی رستم است!نمیدانم شاید بمب اتم در معادلات نظامی برای خودش معنا داشته باشد که در تخصص من نیست. اما گمان میکنم رستم حکومت ما اینقدر که به فکر قدرت بوده و هست و پشت کلید واژه #ایران_قوی سنگر گرفته، اگر درصدی به فکر حکمت بود حتما شرایطش فرق داشت و بهتر بود...رستم انقلاب ما سالها صدای فرزندان واقعی و سهرابهای دلسوز همین انقلاب را نشنید! اصلا در زیست جهان آقازاده بازی، دامادگماری و اسپرموکراسی سهراب خودش را بجا نیاورد! و حتی با شروع نقدها آن را دیگری و دشمن دید!اگر نقدها جدی گرفته میشد، اگر به جای حذف، گفتوگو وجود داشت، اگر سرمایههای انسانی این کشور یعنی سهرابهای واقعی حفظ میشدند، شاید امروز اصلا در موقعیتی نبودیم که همه امیدمان را به یک تنگه و یک سلاح گره بزنیم!بمب اتم شاید بتواند دشمن بیرونی را از حمله منصرف کند. اما هیچ بمبی، نتایج فاجعه بار خطای شناختی و سهراب کشی را جبران نمیکند!چرا که هیچ بمبی نمیتواند رابطه یک پدر با فرزندش را ترمیم کند. اگر پدر، فرزندش را نشناسد، هر روز شمشیر بزرگتری میخواهد، در حالی که مسئله، از اول، شمشیر نبوده است!ما فرزندان انقلاب بودیم. نه دشمنش، نه بیگانه با آن. از دل همان انقلاب بیرون آمده بودیم. با آرزوها، زبان، دغدغهها و سرمایههایی که میتوانست ادامه حیاتش باشد.اما از یک جایی انگار انقلاب، دیگر ما را نشناخت! شاید دقیقتر اینکه بگویم: انقلاب اسلامی، هر چه بیشتر در قالب دولت ملت فرو رفت و بیشتر نهاد ساخت و بیشتر به جمهوری اسلامی بروکراتیک نیازمند وفادار تبدیل شد، دیگر آن پدری نبود که باید فرزندانش را بشناسد و بلوغ و تعویض فهم و تغییر چهرهی آنها را درک کند! اینطور کمکم نسبتش با جامعه عوض شد. اول از شناختن، به مراقبت کردن رسید بعد از مراقبت کردن، به کنترل کردن و سپس از کنترل کردن، به ساخت دیگری، و در نهایت از ساخت دیگری به حذف آن!آنجا بود که سهرابها یکییکی روبهروی رستم ایستادند. نه چون قصد جنگ داشتند، بلکه چون دیگر کسی آنها را فرزند خودش نمیدید!رستم قصه ما که فقط باید به قدرت شناخته میشد، هیچ توجه نکرد که گاهی، قدرت کافی نیست، ظرافت، شنوایی، حکمت، و مدنیت لازم است. بر همین اساس چون قدرت داشت بعضیسهرابها را از دانشگاه حذف کرد، بعضی سهرابها را از رسانه، بعضیها را از مدیریت، بعضیها را از عرصه فرهنگ و ...رستم حاکمیت، رویاهای سهراب را ندید، انگیزههایشان را نشناخت، زبانشان را نفهمید، و با هزار سو تفاهم امکان اثر گذاریشان را از میان برد. و در این میان دشمن این کشور از خوشحالی کف به کف میسابید!خلاصه، خدا سهرابها را رحمت کند! اگر به حرف سهرابهای دلسوز انقلاب گوش داده میشد، شاید امروز اصلا نیازی نبود که امنیت کشور را در بمب اتم جستوجو کنیم!✅ @azadihagheman




