کودتای خرداد 1360: روایت به سرقت رفته انقلاب ایرانتحقیقی از محمود دلخواسته، جامعه شناس سیاسی اولین…
انتشار: 2026/07/09 15:43 UTC
کودتای خرداد 1360: روایت به سرقت رفته انقلاب ایرانتحقیقی از محمود دلخواسته، جامعه شناس سیاسی اولین تحقیق آکادمیک در مورد کودتای خرداد 1360 که انقلاب بهمن را به ضد انقلاب تبدیل کرد (بخش سیزدهم و پایانی).مترجم: مرتضی عبداللهینتیجه گیری بر مبنای اسنادی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند، نمایندگان مجلس حتی نتوانستند یک مورد در حمایت از این ادعا و یا جمله رفسنجانی که " برکناری بنی صدر یک اقدام قانونی بود" ارائه کنند. در واقع، اتهام مجلس درباره " تخلفات متعدد و مکرر از قانون اساسی توسط رئیس جمهور بنی صدر" بیشتر متناسب با عمل خود مجلس در فرایند برکناری رئیس جمهور می باشد. اما این فرایند غیرقانونی تنها یک فرایند برای یرکناری رئیس جمهور نبود بلکه بر علیه ابعاد جمهوریت انقلاب ۱۳۵۷ نیز بود زیرا که تمایلات دمکراتیک انقلاب ایران را نیز سرکوب کرد و نیز بیانگر آغاز تغییر ذهنیتی در نزاع خبرگان برای قدرت در درون رژیم می باشد. شواهد ارائه شده برای عدم کفایت بنی صدر آشکار می سازد که نه تنها مبارزه ای سخت میان رئیس جمهور و مخالفان او وجود داشت بلکه هم چنین مبارزه میان اصول دمکراتیک و استبدادی حکومت در درون دولت نیز وجود داشت. پس از برکناری غیر قانونی او، مبارزه به مبارزه جناح های استبدادی درون رژیم محدود شد و از آن زمان تا امروز هیچ نامزدی نتوانست بدون تایید اولیه شورای نگهبان در انتخاباتی شرکت کند. پرسش این است که چرا، علیرغم شواهدی که نشان میدهند اولین رئیس جمهور ایران به صورتی غیر قانونی و یک کودتا برکنار شد، هیچ محققی این فرایند را این چنین توضیح نداده است. این تحقیق بر این نظر است که اذعان به وقوع کودتا که تمامی حکومت های پس از آن را غیر قانونی می کند، ممکن است بخشی از اصول گرایان و اصلاح طلبان درون رژیم حاکم منافعی در قانونی نمایاندن برکناری بنی صدر داشته باشند؛ یا آنان که در کودتا شرکت داشتند و اذعان به کودتا مواضع آنها را غیرقانونی خواهد ساخت. جدای از نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک که بدون تردید در این روایت حضور دارند، مقاومت سرسختانه ای که در مقابل وارد شدن روایتی که در این تحقیق ارائه شد تنها در چارچوب گفتمانی که تلاش دارد تا این روایت را هم چنان پنهان نگاه دارد قابل درک است. هر تغییری در گفتمان گسترده تر این وقایع، بنیاد تحقیق های موجود را متحول خواهد ساخت. آلبرت اینشتن یکبار از همکار فیزیکدان خود، نیلز بوهر، پرسید که به نظر او " آیا کره ماه وجود خواهد داشت اگر به آن نگاه نکنند؟" و بوهر در پاسخ گفت: " آنگاه او قادر نخواهد بود وجود ماه را ثابت کند". جرج برکلی، فیلسوف، یکبار پرسید: " اگر درختی در جنگل بیافتد ولی هیچ کس آنجا نباشد که صدای افتادن را بشنود، آیا افتادن درخت صدایی ایجاد کرده است؟" و پاسخ منفی است زیرا برای شنیدن صدا بایستی شنونده ای وجود داشته باشد. پرسش تاریخی این است که اگر اتفاقی در واقعیت اجتماعی رخ دهد و مشاهده گردد اما آنهایی که خود را حافظ مرزهای "معرفت مجاز" می دانند از اذعان به آن خودداری کنند، چه بر سر این اتفاق خواهد آمد؟ میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، به مقوله " معرفت مهار شده" (subjugated knowledge) توجه داشت. او " معرفت مهار شده " را در دو صورت توضیح داد: اول، " مفاهیم تاریخی که در ساختارهای کارکردی و یا روشمند سازی های رسمی مدفون و یا پنهان گشته اند"، و دوم، " معرفت هایی که با (برچسب های) " معرفت غیر عقلانی"، یا " معرفت به میزان کافی توضیح داده نشده"، یا " معرفت ساده لوحانه"، یا " معرفت دون پایه از نظر رتبه بندی"، و یا " معرفت هایی که از نظر علمی پایین تر از حد لازم هستند" در مهار قرار داده می شوند. پرسش این است که چگونه می توان این معرفت ها را در سطح عموم معرفی کرد؟ نظر فوکو این بود که باید " برای آزاد ساختن این معرفت ها، یا به زبان دیگر برای توانمند سازی آنها، به مبارزه و مخالفت با جباریت گفتمان های یک جانبه، رسمی، و تئوریک "، ( فوکو ۲۰۰۴) با روش نقد باستان شناسانه و نسب شناسانه این معرفت های تاریخی را آزاد کرد. دنباله در ذیل 👇




