■ مصدق و فروغی؛ دو نگرش و دو منطق سیاسی در تاریخ معاصر ایران:□ حکومت درخدمت ملت یا ملت در خدمت حکوم…
انتشار: 2026/08/20 03:09 UTCدریافت: 2026/08/20 22:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 22:10 UTC
■ مصدق و فروغی؛ دو نگرش و دو منطق سیاسی در تاریخ معاصر ایران:□ حکومت درخدمت ملت یا ملت در خدمت حکومت ؟✍️ محمود دلخواستهمقدمه اینجانب به مقاله جمال صفری:⭕️«سالهاست که جریانهای سیاسی اصلاحطلب و رسانههای آنها — که نقشی اساسی در تبدیل انقلاب بهمن به استبداد داشته و حال دخیل به ضریح کاخ سفیدی بستهاند که سالها بر آن مرگ میگفتند — در همراهی با پهلویستها میکوشند شخصیت مصدق را ترور کنند. چرا که میدانند تا زمانی که اسوههای وجدان سیاسی جامعهٔ ملی کسانی چون مصدق باشند، نمیتوان روانشناسیِ زیرِ سلطه و سر فرود آوردن در برابر «کدخدای جهان» را به آنان تحمیل کرد. میدانند که جامعه در درجهٔ اول باید خود را ناتوان ببیند و خفت را درونی کند تا بتوان لگام بر دهانش زد. اینگونه است که مدتی است میکوشند از محمدعلی فروغی — یکی از اصلیترین معماران دیکتاتوری رضاشاه — اسطورهای بسازند، او را در برابر مصدق علم کرده و جایگزینش کنند. علت روانشناختیِ آن را میتوان در شخصیتِ زیرِ سلطهٔ آنان و عقدهٔ حقارت بدخیمی یافت که در وجودشان ریشه دوانده است؛ شخصیتی که خود را در برابر قدرت، حقیر و ذلیل مییابد و برای توجیه این خواری ، نیاز دارد شخصیتهایی را که مظهر غرور انسانی و عرق ملی هستند ترور کند🔴جمال صفری تفاوت فروغی و مصدق را اینگونه نشان می دهد" تفاوت فروغی و مصدق را میتوان در دو تصور متفاوت از رابطه روشنفکر و قدرت دید: روشنفکرِ همنشین قدرت در برابر روشنفکری که قدرت را به قانون و حاکمیت ملی محدود میکند⭕️مصدق روشنفکری بود که قدرت را به قانون و حاکمیت مردم محدود میکرد و فروغی روشنفکری همنشین قدرت بود. به بیان دیگر، مصدق در جایگاه استقلال و حقوق مردم عمل میکرد و فروغی در جایگاه مصلحت حکومتی مستبد و قدرت سلطهگر حاکم🔴مصدق نیز مانند هر شخصیت دیگری باید نقد شود؛ ولی زمانی که هدف از این «نقد» حذف تفاوت بنیادین اندیشهٔ استقلالمحور و آزادیمحور و جانشین کردن آن با سیاستهای حکومتهای فراماسونی باشد، دیگر نقد نیست، بلکه ترور شخصیت و ترور نماد استقلال و آزادی است؛ تا جامعهٔ ملی سر فرود آوردن در برابر قدرت سلطهگر را سرنوشت خود و تقدیری اجتنابناپذیر بداند⭕️استاد جمال صفری که مدتهاست که دست به ایجاد بزرگترین دایرةالمعارف انقلاب مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد زده و تاکنون بیش از ۲۵ جلد کتاب تألیف کرده، در این مقاله به مقایسهٔ این دو شخصیت پرداخته است: یکی مظهر غرور ملی، استقلال و مردمسالاری، و دیگری مظهر روانشناسیِ زیرِ سلطه و از معماران اصلی دیکتاتوری رضاشاهی. مطالعهٔ این مقاله را به کسانی که عشقِ وطن در دل دارند و جویای حقیقتاند پیشنهاد میکنممحمود دلخواستهاز جمال صفری 1- بازخوانی رجال سیاسی با معیار حقوق و منافع ملیدر سالهای اخیر و هماکنون، برخی جریانهای سیاسی و رسانهای اصلاحطلب که ستون پایه استبداد رژیم ولایت فقیه بودند و اکنون با نفی استقلال کوشیدهاندومیکوشند متکی براقتصاد بازاروادغام در سرمایهداری جهانی«نولیبرال» یا «وابسته به «غرب سرمایهداری» شوندبا بازخوانی تاریخ معاصر، جایگاه دکتر محمد مصدق را در کنار چهرههایی چون محمدعلی فروغی و احمد قوام بازتعریف کنند. این مقایسه، اگر بدون توجه به تفاوت مبانی فکری و سیاسی آنان صورت گیرد، بهجای روشن کردن تاریخ، معیارهای داوری تاریخی را جابهجا میکندبرای سنجش رجال سیاسی، صرفاً نمیتوان به کارآمدی اداری، توانایی مدیریت بحران یا حفظ ساختار دولت تکیه کرد. پرسش اساسی این است: دولت در خدمت چه کسی و برای تحقق چه هدفی است؟ آیا دولت وسیلهای برای تأمین آزادی، استقلال، حاکمیت قانون و حقوق ملت است، یا ملت در خدمت اقتدار و مصلحت دولت قرار میگیرد؟از این منظر، مقایسه مصدق با فروغی صرفاً مقایسه دو سیاستمدار نیست؛ بلکه مقایسه دو برداشت متفاوت از دولت، ملت، قدرت و استقلال ملی است2 - استقلال؛ معیار سیاست ملیفروغی در مقام نویسنده و دیپلمات، نسبت به قرارداد ۱۹۱۹ و تهدید استقلال سیاسی و اقتصادی ایران مواضعی انتقادی داشت. اما مواضع نظری، بهتنهایی برای داوری درباره یک سیاستمدار کافی نیست. معیار اصلی، عملکرد او در بزنگاههایی است که میان قدرت، منصب، مصلحت سیاسی و حقوق ملت باید انتخاب کردهمین فروغی، به محض اینکه نصرتالدوله وزیر امور خارجه شد، بهعنوان مشاور نصرتالدوله با هیئتی عازم لندن شد. این چه معنایی میتواند داشته باشد، بهغیر از کارمند دیپلماتیک دولتِ فعالِ وثوقالدوله، عاقد قرارداد خائنانه ۱۹۱۹؟استقلال هنگامی به یک اصل راهبردی تبدیل میشود که در برابر فشار قدرت و مصلحت سیاسی نیز حفظ شود. از همینجا پرسش درباره کارنامه فروغی آغاز میشود: آیا استقلال برای او یک اصل بنیادین و مقدم بر مصلحت دولت بود، یا در چارچوب حفظ نظم سیاسی و بقای دولت تعریف میشد؟ادامه در ذیل 👇




