🌺🥀🌼🥀🌼#اتل_متل_شبانه📗#حکایت@_ataL_mataL🌝✍حتما حرفهایمان را از سه صافی رد کنیمشخصی نزد همسایهاش رفت…
انتشار: 2026/08/19 18:10 UTCدریافت: 2026/08/20 02:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 02:00 UTC
🌺🥀🌼🥀🌼#اتل_متل_شبانه📗#حکایت@_ataL_mataL🌝✍حتما حرفهایمان را از سه صافی رد کنیمشخصی نزد همسایهاش رفت و گفت:“گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم، دوستی به تازگی در مورد تو میگفت…”همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:“قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یا نه؟”گفت: “کدام سه صافی؟”اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟گفت: “نه… من فقط آن را شنیدهام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.”سری تکان داد و گفت:“پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذراندهای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام میشود.”گفت: “دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.”بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم میخورد؟ نه، به هیچ وجه!همسایه گفت: “پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.”✨🔷 حضرت علے علیه السلام:«بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت، فاصله نیست.باطل آن است که بگوئی شنیدم، و حق آنست که بگوئی دیدم»مجموع داستان هایی که درس زندگی می دهند•••──────────────── 📓🪶حکایت▫️✍پیرمردی در حجره خود در بازار نشسته بود که عارفی از کنار حجره او گذر کرد. ▪️پیرمرد سریع به بیرون حجره رفت و او را گفت:ای عارف! شرف حضور در حجره ما بر من ببخش و مرا نصیحتی کن.▫️عارف اجابت نمود و در حجره داخل شد. ▪️پیرزنی برای گرفتن شکر به حجره او آمد و سکه کمارزشی داشت که اندازه سکه خود از پیرمرد شکر خواست.▫️پیرمرد گفت:مرا ببخش، سنگ معادل سکه تو ندارم تا شکر بر تو وزن کنم.▪️پیرزن ناامید و شرمنده رفت. پیرمرد عارف را شربتی مهیا کرده تا برای موعظه او بر منبر رود. ▫️عارف گفت:ای پیرمرد! امروز دیدم در گذر این همه عمر، از این همه مرگ و نیستی و رهاکردن ثروت دنیا بر وراث، تو هیچ پند و عبرتی نگرفتهای. پس اگر من هم تو را پندی دهم، بیگمان آن را هم نخواهی گرفت. ▪️تو را سنگی معادل سنگ آن پیرزن نبود که شکر بر او وزن کنی و مرا کلامی هموزن این همه غفلت تو نیست که تو را کمترین پندی وزن کنم و بفروشم. ▫️تو اگر دنبال آن بودی که مدیون او نشوی، بهجای دست خالی رد کردن او، شکر بیشتر میدادی و از خویشتن می بخشیدی.┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈مجموع داستان هایی که درس زندگی می دهند•••───────────────❁❅┅┅┅┄❀❀┄┅┅┅❅❁ eitaa.com/azandaryan2%E2%9D%80%E0%BF%87%E… ⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟ ⃟ ⃟ ⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟ ⃟⃟⃟⃟⃟⃟ ⊰࿇❀



