دربارهی "مُحرّمات" (لباسِ راهراهِ سوگواران)دربارهی تاریخِ پوشاک در فرهنگِ ایرانی پژوهشهای ارزشم…
انتشار: 2026/06/23 19:08 UTC
دربارهی "مُحرّمات" (لباسِ راهراهِ سوگواران)دربارهی تاریخِ پوشاک در فرهنگِ ایرانی پژوهشهای ارزشمندی در اختیار داریم. از "فرهنگِ البسه"ی دزی گرفته تا "هشتهزارسال تاریخِ پوشاک اقوامِ ایرانی" اثرِ مهرآباد غیبی، "تاریخِ پوشاکِ ایرانیان" (از ابتدا تا حملهی مغول) تالیفِ محمدرضا چیتساز، و نیز "پوشاک در ایرانزمین" (از سری مقالات دانشنامهی ایرانیکا) ترجمهی پیمانِ متین. همهی این آثار مصوّر و مستند و بسیار ارزشمند اند.دربارهی لباسِ عزاداریِ ایرانیان بهویژه رنگِ آن نیز در این منابع اشاراتی میتوانیافت. میدانیم که در منابعِ کهن (ازجمله تاریخ بیهقی) سپیدپوشیدن در سوگواریها مرسوم بوده. از اشارهای در شعرِ اشرفِ مازندرانی نیز مسلم است که در عصرِ صفوی مردمانِ شبهقاره نیز در سوگواریها سفید میپوشیدند: "باشد به هند جامهی اهلِ عزا سفید". براساسِ گزارش خواند میر در سدهی نهم نواحی شرقی ایران (ازجمله شهرِ "سجکو" که در مجاورت چین بوده) نیز هنگامِ عزا سفید میپوشیدند و بههمینسبب کسی سالِ نو سفید نمیپوشید (تاریخ حبیبالسیر، به اهتمام استاد محمد دبیرسیاقی، کتابفروشی خیام، چ دوم ۱۳۵۳، ص ۶۴۳). البته سیاهپوشیدن نیز از همان روزگاران قدیم رسمبود. سیاهپوشیدنِ ابومسلم و یارانش (سیاهجامگان) را "علامت اعلام عزا برای کشتگانِ خاندانِ پیغمبر" دانستهاند (تاریخ مردم ایران، استاد زرینکوب، امیرکبیر، چ سوم، ۱۳۷۲، ج ۲، ص ۴۴). از اشارهای در بستانالعقول فی ترجمانالمنقول اثرِ محمد زنگی بخاری (سدهی ۸_۷)، میدانیم که در دستکم در برخی نواحیِ خراسان، هنگامِ سوگواری بر مصائبِ شهیدان کربلا، سیاه میپوشیدند (بهکوشش محمدتقی دانشپژوه _ ایرج افشار، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۴، ص ۱۳۸). اما نیلی یا کبود پوشیدن در فرهنگِ ایرانی رسم و تعبیری بسیار پرکاربرد بوده و در ادب فارسی نیز بازتابی پررنگ دارد. تاهمیناواخر در برخی نقاط، ازجمله در نواحیِ کوهستانیِ مازندران، در سوگواریها کبود میپوشیدند.در متونِ دورهی صفوی گاه از پوششی با عنوانِ"محرّمات" یادشده. تردیدی نیست که این نام اشارهای است به رنگِ پوششِ شیعیان هنگامِ سوگواری بر واقعهی کربلا. مراسمِ عاشورا مانندِ هر آیینی، رفتاری جمعی و دارای نمادها و نشانههای دیداری است؛ و یکی از علائمِ آن در پوششِ عزاداران نمایان است. اما "محرّمات" چگونه جامهای بوده؟ در فرهنگها اشاراتی دراینباره آمده. لالهتیکچند بهار در "بهارِ عجم" ذیل مدخلِ "محرّمات" چنین توضیح داده:"به وزن مقدّمات، جامهی راهراه، و در هندوستان به فتح اول و تخفیف شهرت دارد و اکثر "چهینت مَحرمات" گویند نه تنها محرّمات:هنگام محرّم است و با توست دلامبیزار ز گلزارِ حیات است دلامازبس الفِ زخم کشیدم بر سراز سر تا پا محرّمات است دلام (محمدسعید اشرف [مازندرانی])محرّمات مکن بر من این محرّم رابه رنگِ ابرِ سیه بر صفای مه می نوش (میرنجات)(تصحیح دکتر کاظم دزفولیان، انتشارات طلایه، ۱۳۸۰، ج ۳، ص ۱۸۹۲).البته در دیوانِ اشرفِ مازندرانی این رباعی با اندکی تفاوت آمده:هنگامِ محرّم است و مات است دلامبیزار ز گلزار حیات است دلامازبس الف زخم کشیدم بر ویاز سرتا پا محرّمات است دلام(کلیات اشرف مازندرانی، تصحیح دکتر هومن یوسفدهی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ص ۴۳۶).جایی از داستانِ عامیانهی فیروزشاهنامه که دنبالهی دارابنامه است، پوششی آمده با عنوانِ "محرّرات حریری":"تختی دید از عاج و آبنوس زده و محرراتِ حریری [بر آن] انداخته و مسندِ شاهی انداخته."مصححین در پانوشت چنین توضیحدادهاند:"اصل: محررات. احتمالاً میباید محرمات باشد که نوعی پارچهی ابریشمی است" (به کوشش ایرج افشار، مهران افشاری، نشر چشمه، ۱۳۸۶، ص ۳۸۱).این نکته نیز گفتنی است که در بهار عجم، "جامهی قطران" "جامهی سیاهی که در عاشورا و تعزیهها پوشند" معنی شده (همان، ج ۱، ص ۵۹۸)؛ و میدانیم که قطران مادهای سیاهرنگ است. تعبیرِ دیگری که در بهار عجم آمده و وجهِ ادبیِ آن قابل توجه است، "جامهی تلخ" است:"جامهی تلخ: جامهی سیاه. "از چه دارد جامهی خود کعبهی اسلام تلخ؟" (صائب). و الخ، هر رنگی که شوخ نباشد؛ و آن را در هند صوفیانه گویند. از اهلِ زبان بهتحقیقپیوسته" (همان، ج ۱، ص ۵۹۵). براساسِ نمونههایی که در "فرهنگِ بزرگِ سخن" نقل شده، مسلم است که واژهی "محرّمات" تا همین اواخر در زبانِ مردم حضورداشته. ازجمله، ترکیبِ "نیمتنهی محرّماتِ کشمیر" در داستانِ "تالارِ آینه" اثرِ امیرحسن چهلتن آمده. نیز در همین فرهنگ "محرّماتی" چنین معنی شده: "در قالیبافی، نوعی نقشهی قالی دارای طرحی راهراه بهصورت مستطیلهای بلندِ سرتاسری" (به سرپرستی دکتر حسن انوری، انتشارات سخن، ۱۳۸۱، ج ۷، ص ۶۷۴۸).@azgozashtevaaknoon