"احمدرضا احمدی"*احمدرضا احمدی شاعرِ نازنینی بود. از تبارِ نازنینانی همچون سهرابِ سپهری و بیژنِ جلا…
انتشار: 2026/07/15 20:38 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/15 03:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:19 UTC
"احمدرضا احمدی"*احمدرضا احمدی شاعرِ نازنینی بود. از تبارِ نازنینانی همچون سهرابِ سپهری و بیژنِ جلالی. مشهور است که پاسپورتِ ادبیاش را از فروغ دریافتکرد. اما بعد که مقیمِ اقلیمِ شعر شد با سماجت و استمرار، استوار روی پای خودش ایستاد. او آنقدر به کارش ایمان داشت که حتی سفارشِ فروغ دربارهی وجوبِ حضورِ وزنِ عروضی را در شعر جدی نگرفت.احمدرضا احمدی را در اوایل دههی هفتاد شناختم. نخستینبار با سطری که نامِ دفترِ شعری از او بود: "من فقط سفیدی اسب را گریستم". آن را پای تابلویی از تصویرِ ذوالجناح نشاندهبودند. عجب؟ شعرِ موجِ نو کجا و تابلویی کربلایی کجا! بارِ دیگر در همان سالها این صدای تاثیرگذارِ او بود که اشعارِ سهراب را در کاسِتی با عنوانِ "در گلستانه" استادانه و متناسب با شعر امروز، دکلمهمیکرد. اثری ساختهی هوشنگ کامکار و با صدای جادوییِ شهرام ناظری. و چه انگشتشمار اند نمونههای شعرِ نو که خوانندگان سنتی یا مدرن خوب اجرایشانکردهباشند. بهگمانام فرهادِ مهراد و سهیلِ نفیسی نیز، از همان نمونههای نادر اند. احمدرضا احمدی از جمعِ "گروهِ ادبیِ طرفه" سربرآوردهبود. و این جمع، گروهی نوگرا و مدرنیست بودند که طرحِ خروسِ روی جلدِ مجلهشان، حکایت از روح عصیانگر و خروسجنگیانهشان داشت. و چه نامهای درخشانی در این گروه دیدهمیشود: بیضایی، رادی، نادر ابراهیمی، مهرداد صمدی و ...احمدی شاعری بود که خردسالیاش را در کرمان، و نوباوگی و جوانیاش را در تهران گذراندهبود. و او تا سالهای پایانِ زندگیاش همان تهلهجهی کرمانیاش را حفظ کردهبود. این پسرکِ تا کهنسالی همچنان پسرک مانده، در گروه ادبی طرفه در حلقهی کسانی که هرکدامشان بعدها از سرآمدان فرهنگ و ادب و سینمای ایران شدند، حضورداشت و درخشید و شاخص شد. نخستین کسی که بهگونهای جدی به شعر احمدی پرداخت، خود نیز از اعضاء همان گروه بود: اسماعیل نوریعلاء. این شاعر و نویسنده در کتاب بدیعِ "صور و اسباب شعر امروز ایران" تاحدی حقّ مطلب را دربارهی این شاعرِ نوجو و سمج، اداکرد.احمدی گرچه همواره همچون بیژن جلالی در حاشیهی شعرِ امروز حضورداشت و هرگز مخاطبانی پرشمار نیافت اما بهسبب چندپیشگی و پرداختن به ادبیاتِ کودک و نیز صداپیشگی و حضور در فیلم "پستچی"، جایگاهش بیشباهتی به جایگاهِ محمدعلیِ سپانلو نبود؛ سپانلویی که البته هم اهل نقد و نظر بود و هم سیاسیتر از احمدی رفتار میکرد. و سپانلو خود نیز از "طرفه"ایها بود.دفترهای شعر احمدی را ناشرانی خوشنام، ازجمله زمان و روزن، منتشرمیکردند. چنانکه اشارهشد او چند دهه با "کانون پرورش کودک و نوجوان" نیز همکاری داشت، داستانها و نمایشنامهها برای کودکان نوشت و حتی نامزدِ دریافت جایزهی هانس کریستین آندرسن شد؛ جایزهای که در نهایت همخطهایِ خوشقلماش هوشنگ مرادی کرمانی آن را دریافتکرد یا چنانکه میگویند "ربود".و این کودکی و کودکانگی سهمی موثر در شعر و شخصیتِ احمدرضا احمدی داشت. بدویت، سادگی، خلوص و نیز دنیای خیالین و تجریدیِ کودکان کلیدِ فهم بسیاری از قطعاتِ بهظاهر پیچیدهی او است. و مگر تجرید مهمترین مولفهی جهان کودکان نیست؟ این جانب از شخصیتِ شعریِ احمدی سنجیدنی است با تاثیرپذیریِ نقاشان مدرنیستی همچون ماتیس از جهان کودکان و آثارِ کودکانه. کافی است به عنوان دفترِ شعری از او دقت کنیم: "من حرفی دارم که فقط شما بچهها باورمیکنید". پس اگر میخواهیم به ملکوتِ شعرهای احمدی راهیابیم، لاجرم باید کودک شویم! چه صعب کاری و چه سخت درخواستی!شعرِ احمدی ساختاری پاشان و تداعیمحور و لغزان دارد. مدام از ساحتی به ساحتی و از تصویری به تصویری میلغزد. درست شبیه منظومههای "مسافر" و "صدای پای آب" سهراب و نیز برخی قطعاتِ فروغ، بهویژه "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد". او بهویژه در دفترهای نخستیناش ("طرح" و "وقت خوب مصائب") از این دو شاعر و نیز تاحدی رویایی بسیار آموختهاست. و یادمان باشد رویایی خود پیشازآنکه حجمسرایی پیشهکند در شمارِ شاعران "موج نو" بود.گرچه "موجِ نو" شاخهها و شعبههایی چندگانه ندارد اما اغلبِ شاعرانش راهی جز مسیرِ احمدی را درپیشگرفتند: دشوارسرایی و پیچیدهگویی. کافی است به دفترهای شعرِ پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی، بیژن الهی، هوشنگ چالنگی و محمدرضا اصلانی نگاهی بیفکنیم و تفاوتِ بیانِ زلال و صمیمیتِ شعرِ احمدرضا احمدی را با آن شعرها دریابیم.و آخرین نکته آنکه احمدرضا احمدی همچون پرویزِ شاپور و عمران صلاحی، شوخطبع و محفلآرا نیز بود. ازجمله این مطلب را از او نقلکردهاند: من تنها موجودی هستم که هم با برق کارمیکند هم با باتری. و منظورش البته باتریِ قلب و دستگاهِ اکسیژن و تنفّس بوده!*ویرایششدهی سخنانِ نویسنده، مطرحشده در "شبِ احمدرضا احمدی" (۱۴۰۵/۴/۲۴)، به همت "اندیشکدهی مهرگانِ" ساری.@azgozsahtevaaknoon