«پناه بر حافظ»* (اثرِ اسماعیل فصیح)حوادث رمانِ "پناه بر حافظ" در شیراز سال هفتصدوهشتادوهفت، حدو…
انتشار: 2026/07/16 09:33 UTCدریافت: 2026/08/01 00:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:10 UTC
«پناه بر حافظ»* (اثرِ اسماعیل فصیح)حوادث رمانِ "پناه بر حافظ" در شیراز سال هفتصدوهشتادوهفت، حدوداً پنجسال پیش از درگذشتِ حافظ روی میدهد. در این داستان، شیرازِ روزگارِ حافظ در قالبِ زندگیِ کاتبی پریشانخاطر اما عاشقپیشه و البته درادامه درویشمسلک، بهتصویر کشیدهشدهاست. خطاطی (سیدخداداد زریننگار) از ابرکوه به شیراز میآید تا غزلهایی را که در استقبال از غزلیات حافظ سروده به خواجه پیشکشکند. او باخبر میشود حافظ به سفر رفتهاست. مولانا قوامالدین که از دوستان خواجه است پذیرای او میشود و درمییابد سیدخداداد زمانی از خطاطان و کاتبان دربار شاهشجاع بوده و بهسبب بدگوییِ بدخواهان، به ابرکوه تبعیدشدهاست. در ادامهٔ داستان سیدخداداد دچار تب و هذیان میشود و گوشههایی از زندگیاش را برملا میسازد. او درجوانی به بندر گامبرون (بندر عباس) میرود و درسایهٔ حمایت داییاش زندگیِ آرامی دارد تا اینکه به دختر (آنزلیکو بلّا) یکی از دوستانِ داییاش دلمیبندد. این دلدادگی بهسرعت به ازدواج میانجامد اما شوربختانه این خوشیها دیری نمیپاید و همسرش هنگامِ وضعِ حمل ازدنیامیرود. سیدخداداد برای فراموشکردنِ یادِ محبوباش به شیراز بازمیگردد و خطّاطی پیشهمیکند. وی در ازدواجهای دوم و سوم روی خوشی از زندگی نمیبیند. پیشهاش را نیز در دربار شاهشجاع ازدستمیدهد و اگر پایمردیهای دوستانش نبود از عقوبتِ حکومت جانبهدرنمیبُرد. اما دنبالهٔ ماجرای او با حافظ: حافظ از سفر بازمیگردد. سیدخداداد با شوقِ فراوان دستنویس غزلها را بهبیاض میرساند و به حضور خواجه میرود. در این غزلها او ابیاتی از خویش را در میانِ ابیاتِ حافظ گنجانده و با خطی خوش نگاشتهاست. حافظ که روشنمیشود ازپیش خطاط را میشناخته، بهگرمی پذیرای او میشود. اما دستِ اجل به خطاطِ درویشمسلکِ داستان مهلتنمیدهد. او درست در شامگاهِ نخستین روزِ دیدارِ خود با خواجهٔ شیراز، جان میسپارد. میدانیم که در اغلب داستانهای فصیح گوشههایی از زندگیِ نویسنده در قالبِ شخصیتِ جلال آریان و خانوادهاش بازتابمییابد. درست است که در این داستان بهسببِ فاصلهٔ تاریخی اثری از جلالِ آریان (که شخصیتی معاصر با ماست) نیست، اما نویسنده در این رمان نیز ردّپایی از زندگیِ خویش را در ماجرا برجا نهادهاست:اسماعیل فصیح که برای تحصیل به آمریکا رفتهبود، در سانفرانسیسکو با دختری نروژی (آنابل کمپل) ازدواج کرد، اما همسر و نوزاد هنگام وضع حمل درگذشتند. او پس از این حادثه، ازشدتِ اندوه به ایران بازگشت. در داستان «درد سیاوشِ» فصیح نیز همسر جلال آریان «سرِ زا میرود».* پناه بر حافظ، نشر پیکان، ۱۳۸۷.توضیح: این یادداشت تلخیصی است از مدخل «پناه بر حافظ» که پیشتر نوشتهام: دانشنامهٔ حافظ و حافظپژوهی، سرویراستار: استاد بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات نخستان پارسی، ۱۳۹۷، ج۱، صص۴۷۹_۴۷۸.@azgozashtevaaknoon