داستان عاشقانهای که به سرقت سریالی انجامید / نسترن: برای عروسی و جهیزیه دست به سرقت زدمنسترن ۳۵ سا…
انتشار: 2026/07/18 09:41 UTC
داستان عاشقانهای که به سرقت سریالی انجامید / نسترن: برای عروسی و جهیزیه دست به سرقت زدمنسترن ۳۵ ساله، عضو باند سرقت:🔹برای ملاقات با برادرم به زندان میرفتم و در آنجا با ناصر آشنا شدم و به او علاقهمند شدم. او میگفت از سرقت خسته شده و میخواهد دور آن را خط بکشد. حرفهایش مرا که در زندگی جز سختی چیزی ندیده بودم، به آینده امیدوار میکرد.🔹برای زندگی به پول نیاز داشتیم و به پیشنهاد ناصر تصمیم گرفتم در تعدادی از سرقتها همراه او شوم تا پولی دست و پا کنیم و زندگی خوبی تشکیل دهیم. ناصر قول داده بود فقط آنقدری سرقت کنیم که بتوانیم هزینه عروسی و خرید جهیزیه را فراهم کنیم و بعد دیگر دور سرقت را خط بکشیم.🔹خانوادهام افراد تحصیلکردهای هستند. برادر بزرگم تحصیلات عالیه دارد و تدریس میکند. من لیسانس تربیت بدنی دارم اما برادر کوچکم به خاطر دوستی با افراد ناباب معتاد شد و به خاطر مواد به زندان افتاد. من هم گول خوردم و حالا خیلی پشیمان هستم.🔹اوایل خیلی میترسیدم؛ ناصر میگفت هم در سرقت کمک دستش هستم و هم اینکه اگر حین حمل وسایل سرقتی پلیس ما را ببیند به خاطر اینکه یک خانم با آنهاست کمتر شک میکند. به همین دلیل من در نقش زاغزن همراه آنها شدم./ایران



