این غزل زیبا را بخونید تا براتون تعریف کنم که چطور شد من این غزل زیبا را دیدم آن سیهچرده که شیرینی…
انتشار: 2026/08/14 06:40 UTCدریافت: 2026/08/20 21:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 21:10 UTC
این غزل زیبا را بخونید تا براتون تعریف کنم که چطور شد من این غزل زیبا را دیدم آن سیهچرده که شیرینیِ عالم با اوست چشمِ میگون، لبِ خندان، دلِ خُرّم با اوست گرچه شیریندهنان پادشهانند ولی او سلیمانِ زمان است که خاتم با اوست روی خوب است و کمالِ هنر…سلام آدینهتون به خیر، همراهان گرامی! 🌸جمعه، روز یادِ آن یگانهای که دلها به یادش آرام میگیرد؛ روزِ جانانِ جانها، وجودِ نازنینِ آقا و مولایمان، حضرتِ حجّت ابنالحسنِ عجلاللهتعالیفرجهالشریف. امیدوارم این روزِ پربرکت، برای همگی شما سرشار از نور و آرامش باشد.---امروز میخواهم برایتان از یک شبِ خاص بگویم؛ که وعده آن را با غزل از قبل داده بودم ؛شبی که در یک دورهمیِ صمیمیِ خانوادگی، بحثهای گرمی ردوبدل میشد. معمولاً در آن جمع، گفتوگوهای سیاسی و اعتقادی جدی گرفته میشود.ناگهان یکی از حاضران، با ذهنی پرسشگر، سوالی مطرح کرد که برای لحظاتی فضا را دگرگون ساخت:«اصلاً از کجا معلوم که امام زمان وجود داشته باشد؟ چیزی که ندیدیم، چرا اینقدر برایش فاز میدهیم؟»با شنیدن این جمله، یکی از جمع گارد گرفت و ناراحت شد که چرا چنین حرفی زده شد. اما من که گاهی حس و حالِ «پرفسورِ» درونم گل میکند و نظراتِ ماورایی میدهم، گفتم:«حق با ایشان است! از کجا معلوم که امام زمانی وجود داشته باشد؟ ما هرچه ندیدهایم، روز قیامت هم از آن سؤال نمیشویم و مسئولیتی در قبالش نداریم!»این پادرمیانی، فضا را آرام کرد و جمع به حالت عادی برگشت. اما راستش را بخواهید، زیر بارِ سنگینِ این استدلالِ نادرست، روحم به شدت آزرده شد. وجدانم دردی عمیق گرفت؛ چون میدانستم که این سخن، بر جانِ خودم هم تأثیر گذاشته بود. شب را با سنگینی به صبح رساندم.وقتی برای نمازِ صبح برخاستم، بعد از راز و نیاز با پروردگار، دستهایم را به درگاهِ آن عظمتِ بیکران بلند کردم و عرضه داشتم:«خداوندا! تو را میخوانم و تنها تو را عبادت میکنم. درخواستی دارم و تو خود شاهد بودی که دیشب در جمع ما چه گذشت. از تو میخواهم که از طریقِ کتابِ حافظ، به من بهصراحت نشان دهی که آیا امام زمان وجود دارد یا نه. خدایا! من شعرهای حافظ را دوست دارم و آنها را درک میکنم؛ این تشکیک را به یاریِ همین شعرها برایم برطرف کن.»سپس کتابِ حافظ را گشودم و این بیت، جلوی چشمانم نقش بست:«آن سیهچرده که شیرینیِ عالم با اوست // چشمِ ما روشن و جانهایِ کریمان شاد است»چشمانم برق زد؛ پاسخم را گرفتم. آری! وجودِ آن سیهچردهی محبوب، شیرینیِ این جهان با اوست؛ چشمِ دلهایِ روشن، او را میبیند و جانهایِ کریم، به یادش شاد است.---دوستانِ گرامی! این پیام را به آن جمعِ خانوادگی هم رساندم و گفتم:امام زمان (عج) وجود دارد و ما باید قدرِ این نعمتِ بزرگ را بدانیم.حالا این پیام را به شما هم میرسانم:مواظبِ دلهایتان باشید؛ گاهی یک سوالِ ساده، میتواند به عمیقترین پاسخها ختم شود. اگر دلتان پاک باشد و با خدا راز و نیاز کنید، راهِ حقیقت را خواهید یافت.جمعهی شما مبارک؛ یادِ امامِ عصر، مایهی آرامشِ جانتان باد. 🌹---💬 نظر شما چیست؟ آیا تا به حال تجربهای مشابه در یافتنِ پاسخِ دلهایتان از طریقِ شعر و ادبیات داشتهاید؟ مدیر کانال 🙏@badesaba72
