.خیام و مسئلهٔ نونکامبیز کرمبیگی نون اختصارِ نوبت است؛ همان نوبتی که در رباعی خیام میآید:نوبت چ…
انتشار: 2026/08/23 12:34 UTCدریافت: 2026/08/24 02:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 02:45 UTC
.خیام و مسئلهٔ نونکامبیز کرمبیگی نون اختصارِ نوبت است؛ همان نوبتی که در رباعی خیام میآید:نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید.نون را می توان لحظهی گریز ناپذیرِ فرسایشِ بیولوژیک برشمرد. لحظهای که ماشینِ کورِ طبیعت، بدون هیچ استثنایی، قالبِ جسمانی را واژگون میکند و هر آنچه من نامیده میشد، به آنتروپی (فرسایش، بی نظمی و اضمحلال )بازمیگردد. نه حضور، نه یاد، نه معنا. فقط نون.چنانکه از رباعیهای خیام برمیآید، وی بیش از هر شاعر و فیلسوفی در افقِ میانبُر مرگ و نیستی زیسته است. در نگاه او، حقیقتِ مرگ، نه گسستِ ظاهر از باطن، بلکه پایانِ مطلقِ هر ظاهر و باطنی است. این دیدگاه، که در پسِ لحنِ بزماندیش و زماناندیش وی قرار گرفته، ریشه در مواجهه خیام با روشها و مفروضات بنیادینی فکری داشت که بدیهی فرض می کرد:یاران به موافقت چو دیدار کنیدباید که زِ دوست یاد بسیار کنیدچون بادهٔ خوشگوار نوشید به همنوبت چو به ما رسد نگونسار کنیدو این صرفاً یک درخواست ساده برای یادبود نیست؛ بلکه یک دستورالعمل فلسفی برای پذیرشِ فنا به عنوانِ یک حقیقت است.خیام از نونی سخن گفت که نه در آسمان، نه در دلِ دوستی، نه در یاد یکدیگر که در آن نون، حتی باده و یاران و یاد، همه با هم نگونسار میشوند.این نغمه، همپایهٔ تجربهٔ فلسفی دربارهٔ عدمِ دوامِ نَفْس است؛ نفسی که قالبِ جسمانیاش متلاشی میشود.هیچ ساختاری ذهنی و عاطفی در بازماندگان تداوم نمییابد، چون بازماندگان خود نیز در نوبتِ نونِ خویشاند. مغزِ بازمانده، که هنوز با سختافزارِ دشتهای آفریقا کار میکند، ممکن است برای لحظهای دوپامینِ یاد ترشح کند؛ و اما آن ترشح نیز خود بخشی از همان ماشینِ در حالِ زوال است و نونِ بعدی آن را هم میبلعد.با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است! در گردش خود اگر مرا دست بُدی خود را برهاندمی ز سرگردانی***چرخِ ناتوان و بیاراده؛ اگر قدرت داشت، خودش را از چرخش دورانی یک سویه ، باز میداشت !! در سپهر پهناور علم و شعر ایرانی نام خیام، همچون ستاره ای درخشان میدرخشد. وی نه تنها دانشمندی توانا بود، بلکه شاعری ژرف اندیش و راهنمائی روشن بین برای مردم به شمار میرفت ، تأثیر خیام بر آگاهی ایرانیان چنان عمیق و گسترده است که میتوان او را یکی از پایه های جریان روشنگری دانست .وی همچون سیمرغی بی همتا بر بلندای دانش و خرد ایرانی ایستاده، از این رو، نام او صدای پرواز اندیشه ای بود که قرنها پیش آغاز شد و هنوز در گوش جانها طنین انداز است .این مرد نابغه و اسرار آمیز، پرچمدار سفری تأثیر گذار شد که تا به امروزه روز ، نیز ادامه دارد .خیام ، خرافات برساخته از ذهن واپسگراها را قبول نداشت ، واپس گراهائی که اذهانی نابالغ داشتند و به نشر اکاذیب می پرداختند و محتوای بی اساس تولید میکردند ، خیام آنان را کسانی می دانست اذهان شان محل ذخیره پندارهای نامعقول و غیر واقعی ست ! او به جد ، هرچه را که اوهامی بیش نبود، نمی پذیرفت!!! در یکی از کتاب های قدیمی، راجع به اشعار خیام این طور تعبیر شده است : باطن رباعیات خیام، برای عوام، چون مارهای گزنده و سلسله زنجیرهای ضلال بود . وقتی که متعصبان جزم اندیش، او را در مطابقت با باورهای خود، شروع به تعییب (به عیب نسبت دادن و ایراد گرفتن ) کردند ، گوئی از یک کافر و ملحد خرده میگیرند، کافری که به زعمشان چون سگ، نجس است !! و اما اگر مبنا را بر نجس بودن سگ مهربان قرار دهیم، به طریق اولی، باید گربه و روباه و گرگ، منابع نجاسات باشند که نیستند، از این رو، چنین منطقی را می بایست شرم آور دانست !#نشریه_خبری_تحلیلی_بلوطستان🅱 t.me/baloutestan


