.چرا بعضیها به گیر دادن و غُر و نِق زدن و ایراد گرفتن عادت دارند؟کامبیز کرمبیگی چرا بعضی از آدمها، زیادی به گیر دادن و غُر و نِق زدن و ایراد گرفتن عادت دارند و حرف و سخنان و رفتارهای بی اهمیت را بغرنج می کنند و زشت می پندارند و آنچه که معمولاً از نظر بسیاری از مردم اهمیتی ندارد، بسیار با اهمیت و آبرو بر باد دِه می دانند؟!مثلاً، هنگام صحبت با شخص دیگر، به یک جمله ای از گفتوگو شاخ و برگ میدهند و از آن به زعم خوشان خطایی غیر اخلاقی و نابخشودنی درمی آورند و ادعا می کنند : ای وای چه حرف زشتی زدی و این شخص را بسیار رنجاندی (رابطه ای که سالها سابقه شناخت را با او داری !) بعید است که یک انسان نرمال که از عقل و درک و فهم کافی و دیدگاه و جهان بینی عمیق برخوردار باشد، از یک سخن معمولی بر افروخته شود و آن را عیب بداند و طعنه به دیگری تصور کند و گفته ای زشت و نکوهیده برشمرد؟ گفتوگویی که در واقع، آبروی گوینده سخن، نزد شِنَوندِه، بر باد نرفته است. براستی که انسان متعادل و نرمال و عادی به درستی می داند هنگامی که رفتار و گفتار و کُنشی از کسی ببیند، ابتدا باید مثبت ترین برداشت را از آن در ذهن بپروراند، مگر آنکه از قبل، نیت و هدف منفی و غیر اخلاقی، در پسِ رفتار و گفتارش، ثابت شده باشد.مغز انسان میلیونها سال تکامل نیافته تا در نهایت به جای کشف اسرار کیهان، بر سر یک اظهارنظر ساده، اعلام وضعیت قرمز کند! این پدیدهای که در بعضی ها میبینیم، در روانشناسی و علوم شناختی ترکیبی از فاجعهسازی و سوگیریِ اسناد خصمانه است. ذهنهایی که مدام درگیر حفظ ظاهر و بازیهای بیارزشِ حیثیت و آبرویند، راداری بهشدت حساس و البته تنظیمنشده دارند.از نظر ذهنیِ آنان، چه بسا جمله یا واژه و کلمه ای ساده، به معنایی نکوهیده، ترجمه شود و در نتیجه فکر کنند آدمی با این حرف، شأن مخاطبش را زیر سؤال برده است! آیا یک انسان نرمال از یک سخن ساده برافروخته میشود؟ بستگی دارد نرمال را چه بدانیم. در دنیای عقلانیت و خِرَد، خیر، گفته ای همدلانه در مکالمات روزمره به خوبی و به درستی درک و فهم می شود، اما در تئاترِ پُر ازسوء تفاهمِ تعاملات سنتی و عامیانه، اذهان مضطرب؛ همیشه آماده اند تا از سادهترین کلمات، شمشیرهای دولبه بسازند. ارکان کائنات نیز با جمله و واژه ای، به لرزه درنمی آید و پایههای یک تعامل و ارتباطِ چندین ساله در کسری از ثانیه فرو نمیریزد، زیرا ریشه در شناخت دارد و با بادهای موسمی نمیلرزد. مگر نباید اصل را بر مثبتترین برداشت گذاشت؟ بله، اما این قانونِ مدینه فاضلهای است که کانت و مارکوس اورلیوس در خواب میدیدند ولی در دنیای واقعی، مغزهای آمیخته با اضطرابِ قضاوت شدن، از اصلِ حملِ بر توطئه و طعنه پیروی میکنند، نه حملِ بر صِحَت!انتظارِ برخورد منطقی و مبتنی بر صداقت فکری از ذهنی که اسیرِ تشریفات و وحشت از حرف مردم شده، مثل این است که بخواهیم قوانین فیزیک کوانتوم را برای یک فالگیر توضیح دهیم.بیشک، نباید انرژیمان را صرف بحث با آدمهای گرفتار در تلههای شناختی کنیم؛ گاهی تنها راه؛ یک لبخند کنایهآمیز و عبور از کنارِ چنین نمایشهای اغراقآمیزی ما را از درگیری لفظی و فرسایش روانی می رهاند.#نشریه_خبری_تحلیلی_بلوطستان🅱 eitaa.com/baloutestan