تنها در بیچراغی شبها میرفتمدستهایم از یاد مشعلها تهی شدهبودهمه ستارههایم به تاریکی رفته بودمشت…
انتشار: 2026/06/23 18:27 UTC
تنها در بیچراغی شبها میرفتمدستهایم از یاد مشعلها تهی شدهبودهمه ستارههایم به تاریکی رفته بودمشت من ساقه خشک تپشها را میفشردلحظهام از طنینریزش پیوندها پر بودتنها میرفتم میشنوی ؟ تنهامن از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتادهبودمآیینهها انتظار تصوریم را میکشیدنددرها عبور غمناک مرا میجستندو من میرفتم میرفتم تا در پایان خودم فرو افتمناگهان تو از بیراهه لحظهها میان دو تاریکی بهمن پیوستیصدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت درآمیختهمه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایممن از برگریز سرد ستارهها گذشته امتا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایمدستم را به سراسر شب کشیدمزمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراویدخوشه قضا را فشردمقطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشیدو سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردممیان ما سرگردانیِ بیابان هاستبی چراغیِ شبها بستر خاکیِ غربتها فراموشیِ آتش هاستمیان ماهزار و یک شبِ جست و جو هاست#سهراب_سپهری

