▫️📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۳). . . . . . . پارهی نخست👉🏼ارتجاع سرخ و سیاهشاه ایر…
انتشار: 2026/08/21 23:30 UTCدریافت: 2026/08/26 13:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 13:00 UTC
▫️📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۳). . . . . . . پارهی نخست👉🏼ارتجاع سرخ و سیاهشاه ایران در کوران پیشبرد برنامهی اصلاحات ارضی، آنگاه که با ایستادگی آخوندها و ناخشنودان سیاسی روبهرو شد، آنان را ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ نامگذاری کرد و از بههم پیوستن آنان گفت. این سخنان به جای آن که چونان نیرویی در برابر نزدیکی آنان کار کند، مارکسیستهای ایرانی را از یک سرمایهی اجتماعی نادیده مانده آگاه کرد. جزنی در تحلیل وقایع سیساله از به میان آمدن روحانیت «با شعارهایی که از یکسو محتوای کهنه و قشری و از سوی دیگر محتوای ضد دیکتاتوری داشت» سخن گفت و در روند بازشناسیِ کنش سیاسی آنان، زمینههای شکاف میان جناح مترقی و جناح واپسنگر روحانیت را بر پایهی جدایی از مردم و ایستادن برابر انقلاب نشانهگذاری کرد. دیدگاه نزدیکی میان نیروهای مذهبی و مارکسیسم، تا جایی که به کنش آنان در برابر سلطنت نیرو میبخشید، از سوی دو گروه پذیرفته بود. با روشن شدن دیدگاه مجاهدین خلق که در پی بههم آمیختن مایههای برگرفته از فرهنگ اسلامی و روش مبارزهی مارکسیستی بودند، این نزدیکی با شکاف بزرگی روبهرو شد. شاید بتوان بالاترین نمود این دیدگاه را در رویارویی خسرو گلسرخی و همراهان برابر دادگاه ارتش یادآوری کرد، جایی که گفت، همچون یک مارکسیست ـ لنینیست، عدالت اجتماعی را نخست در مکتب اسلام جستوجو کرده، سپس به جنبش سوسیالیسم پیوسته است. شریعتی و جزنی هر دو در روزگاری که زندانی بودند، با نوشتارهای «انسان، اسلام و مکتبهای مغربزمین» (شریعتی، ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱) و «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی» (جزنی، ۱۳۵۱ـ۱۳۵۲) به روند به هم پیوستن این دو شاخهی مبارزهی اجتماعی واکنش نشان دادند. روشن نیست این چرخش تا چه اندازه زیر بار فشار زندان یا برآمده از نگرشهای آنان بود. پیش از آن، هم جزنی روحانیون را در روند ایستادگی رویاروی اصلاحات ارضی و انقلاب سفید ستوده بود، و هم شریعتی در روند بازسازی اسلام مبارز، به همگرایی مایههای تاریخی مانیگرایی و مارکسیستی با بنمایههای اندیشههای پویای اسلامی که خود آن را اسلام ابوذر و سلمان مینامید، روی آورده بود. به درستی دانسته نیست، شاید ساواک پی برده بود که همنهادِ نامگذاری ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ در سخنان شاه، گسترش جهشآسای اندیشهی مبارزه به میان مردم بوده است، از این رو، کوشید سازههای این همگرایی را از هم بگسلاند. گرایش دستگاه به نشان دادن همگرایی بخشی از نیروهای مذهبی و مارکسیست، بخت آن را فراهم کرده بود که این نیروها در برابر سلطنت به همنوایی برسند. برکنار از این که شریعتی چه کنشواکنشی با ساواک داشت، از آنجا که تکاپوهای او در چارچوب برنامهی همگرایی، فشار دستگاه را در برابر نیروهای ناخشنود به خود آن برمیگرداند، از دید بسیاری از ارزیابیکنندگان کرد و کار سیاسی شریعتی، یک کنش پیشرو و فریبنده بود. از این رو، نمیتوان او را بخشی از برنامهی ساواک در گسترهی سیاسی آن سالها شمرد. واکنش پسین او در نشانهگذاری مرزهای ناپیوستنی اسلام و مارکسیسم نیز تا جایی که در بدنهی پیکارگران مذهبی، خواهان داشت، هرچند گونهای واپسگرایی از آن دیدگاه پیشرو، اما تکاپویی بیرون از چارچوب وابستگی به دستگاه شناخته شد.شریعتی تنها بستهای گردآمده از باورها و نوشتهها نبود؛ شیوهی بودنِ اجتماعی او نیز بخشی از کنش او بود. در این شیوه، آگاهیهای همبسته با زندگی، دانشآموختگی، سرآغازهای اندیشه، بستگیهای سیاسی و نیز مرگ او در شبکهای از تیرگی، ناپدیدسازی، نشانهگذاری و گزارشهای چندگانه جای میگیرد. این «تنیدگی راز» را نباید ناگزیر نشانهی پنهانکاری یا فریب گرفت؛ بلکه باید آن را همچون یکی از پیشبایستهایی دید که کنش گفتاری و اجتماعی شریعتی درون آن کار میکرد. از این دیدگاه، در جایی که نمیتوان به انگیزههای درونی کنشگر پی برد، میتوان به کارکرد و برآیند اجتماعی کنش او نگریست.👉🏼علی شریعتی و پروفسور شاندل● در پویهی زبان فارسی گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات@OnPersianLanguage
