#شب_های_تشکیلاتی #اسوه#شهید_محمود_کاوه ارزش نیروهایک بار می خواستیم از جاده ای عبور کنیم. قبل از رس…
انتشار: 2026/06/27 21:21 UTC
#شب_های_تشکیلاتی #اسوه#شهید_محمود_کاوه ارزش نیروهایک بار می خواستیم از جاده ای عبور کنیم. قبل از رسیدن ما، ضد انقلاب تو جاده مین گذاشته و فرار کرده بود. می بایست به سرعت تعقیبشان می کردیم. بهترین راه حل، راهی بود که کاوه پیشنهاد کرد. گفت: «برید از تو روستا تراکتور بیارید.» سریع رفتیم یک تراکتور را با راننده اش آوردیم. به اصرار محمود، راننده برخلاف میل از تراکتور پیاده شد. محمود یکی از سربازهای تیپ را که به رانندگی وارد بود، نشاند پشت فرمان. برای این که او دلگرم باشد و ترسش بریزد خودش هم نشست روی گلگیر. من و چندتا از بچه های تخریب رفتیم جلوی ماشین را سد کردیم و گفتیم: «خطـرناکـه آقـا محمـود!» لبخنــدی زد و گفـت: «نمی خواد حرص و جوش بخورید؛ برید کنار!» شروع کردیم به اصرار که اجازه بده ما کنار دست راننده بشینیم، شما پیاده شین. گفت: «اگه جون من برای شما ارزش داره، جون شما و این سربازها هم برای من ارزش داره.» بعد از یک درگیـری درست و حسـابــی، با گــــرفتن دو سـه اسیر و چند کشته، به مقرمان بازگشتیم.🌐بسیج دانشجویی دانشکده علومتربیتی و روانشناسی دانشگاه شیراز




