به یاد استاد علیرضا شاپور شهبازی#استادان_و_نااستادان (۴۸)#ابراهیم_موسی_پور_بشلی دانشجوی استاد بزر…
انتشار: 2026/07/11 03:32 UTC
به یاد استاد علیرضا شاپور شهبازی#استادان_و_نااستادان (۴۸)#ابراهیم_موسی_پور_بشلی دانشجوی استاد بزرگ، زندهیاد شهبازی نبودم اما ایشان به معنای کامل کلمه استادم بود و چیزهای بسیار از او آموختم.وصف دانش و بزرگی او در نوشتههای بسیار آمده و ازجمله من نیز در ادای دینی به پیشگاه ایشان از زندهیاد #ابوالفضل_خطیبی درخواستم که زندگینامه و فهرستی از آثار ارجمند او برای دانشنامهی جهان اسلام و کتابی که از چند مقالهی شهبازی با عنوان جستارهای ایرانشناسی گردآوردهبودم بنویسد و این مقالهی خطیبی مرجع مفیدیست برای شناخت استاد شهبازی.بیستوششساله بودم که با ایشان آشنا شدم. برای تالیف مدخل جشن تیرگانِ دانشنامه باید با استاد مشورت میکردم. جواد نیستانی، همکار و دوست دانشمندم، قبل از اولین دیدارم با شهبازی (که سالی یک بار از امریکا به دانشنامه میآمد)، سخت هشدارم داد که او استادی بسیار مغرور است و وقتی آمد، بلبلزبانی نکن و مراقب حرفهات باش. گفتم چشم ولی نه که باید با ایشان که خدایگان ایرانباستانشناسیست، مشورت کنم؟ استاد با مدیرعامل و معاون علمی به اتاق ما آمد و بیتکبری روی صندلی نزدیک ورودی اتاق نشست.مرا شناساندند که جوانکیست چنین و چنان و حالا شما راهنمایی بفرمایید. وقت را تلف نکردم و آنچه باید پرسیدم و استاد با حضور ذهنی شگفت پاسخهای دقیق داد و اتفاقاً هردوسه انقلت مرا تایید کرد که از شادی داشتم پر در میآوردم؛ و گفت که شمارهی تلفنم را به ایشان بدهم. وقتی که قرار شد ایشان مدخلهای جشن و جنگ در ایران باستان را هم بنویسد، اقبال به من روی کرد و همیار و ویراستار مقالات ایشان شدم و شاگردی من نزد او آغاز شد.از جزئیات کار مشترکمان که بگذریم سه خاطره در این میان شایستهی گفتن است.اول اینکه استادی چنان صاحبمقام و شناختهشده در جهان، فروتنیای شگفتانگیز داشت که در مقدمهی کتاب جستارهای... دربارهاش نوشتهام و یکیش اینکه، یک نسخه از مقالهی جنگ را که فرستاد، من برحسب وظیفه، جسارت کردم و درخواستم که مقاله را مجدداً با طرح مورد نظر ما بنویسد. معاون علمی با دیدن طرحی که نوشتم، لب گزید که آقا خیلی خطرناک است که به شاپورخان شهبازی طرح مقاله بدهیم. اما بعد که اصرار کردم تلفنی زد و در کمال شگفتی، شهبازی گفت که به شتاب همین الان طرح را بفرستید. فرستادیم و شب نشده، زنگ زد. اعتراف میکنم که ترسیده بودم از واکنش او اما استاد با مهربانی طرح را پذیرفت و تشویقها کرد که جان گرفتم و هنوز به آن شاگردنوازیاش دلگرمم. این را گفتم که رفتار شاپور بزرگ را مقایسه کنید با مشتی ریدَکانِ خوابنادیده و غورَکانِ مویزناشده که اگر یک واو را در مقالهشان جابهجا کنید، چه مقتلنامهها که منتشر نمیکنند!دوم؛ همایشان حتی وقتی از درد سرطان سخت زار و نژند شده بود و باید از شیراز به امریکا بازمیگشت، یک بار زنگ زد و از من خواست که عبارتی را در چاپهای مختلف مقدسی بجویم و فورا باخبرش کنم. در آن حال سخت، دلمشغول نکتهای بود که در تصحیف نام دیهی در فارس، در متون جغرافیایی سدههای نخست هجری روی داده بود. این هم درسی بود بزرگ که یک پژوهشگر تا دم مرگ نیز وسواسهای عالمانهاش را فرونمینهد. ارزش کار ما به همین چیزهاست پس در هر حالتی که هستیم، باید تحقیقمان را دقیق و درست و کامل به انجام برسانیم. این را هم مقایسه کنید با استادان یا دانشجویانی که برای توجیه کاستیهای مقالاتشان هزار بهانه میآورند که فلانطور بودم و فلان چیز نبود و ....سوم؛ مهمترین درسی که از شاپور شهبازی آموختم از لونی دیگر بود؛ درسی در مقولهی انسانبودن:یک بار، در سالهایی که هنوز استاد بیمار نشده بود، در دفترم نشسته بودم که تلفن زنگ زد و دیدم استاد پشت خط است. احترام کردم و پرسیدم که امرشان چیست و چه دستوری دارند. گفت: "هیچ. امروز طبق معمول هر سفرم به ایران، به تخت جمشید آمدهام، و حال بسیار خوشی دارم از اینکه اینجا هستم و گفتم حالا که داریم با هم کار میکنیم، تو را هم در این حال خوبم شریک کنم".این را که شنیدم هوش از سرم پرید. تا آن روز هرگز چنین سخنی نشنیده بودم و چنین رفتاری ندیده. کسی، آنهم، شهبازی، زنگ بزند بیآنکه کاری با من داشته باشد و فقط بخواهد محبت کند و مرا در حال خوشش سهیم کند؟ این رفتار او قطعاً مهمترین درسی بود که به من آموخت و از آن روز کوشیدهام من هم هرگاه که حال خوبی یافتم، دوستانم را در آن حال خوش شریک کنم؛ وقتی قطعهای آواز از شجریان جانم را نواخت یا بوی گلی چنانم مست کرد که دامنم ازدست بشد یا... فوراً به تلفنی یا پیامی دوستانم را در آن لحظهی ناب سهیم کنم و هربار هم بگویم که چنین کردم چنانکه شاپور شهبازیام آموخت و یادش را بزرگ و معطر بدارم.