شب قبل از شهادت محمدرضا احساس کردم مهر محمدرضا از دلم جدا شده است .نیمهشب از خواب بیدار شدم. حالت…
انتشار: 2026/07/04 17:31 UTC
شب قبل از شهادت محمدرضا احساس کردم مهر محمدرضا از دلم جدا شده است .نیمهشب از خواب بیدار شدم. حالت غریبی داشتم، آن شب برادر شهیدم در خواب به من گفت : خواهر نگران نباش محمدرضا پیش من است. صبح که از خواب بیدار شدم حالم منقلب بود. به بچهها و همسرم گفتم شما بروید بهشت زهرا(س) من خانه را مرتب کنم. احساس میکردم مهمان داریم. عصر بود که همسرم، مهدیه دخترم و محسن پسر کوچکم از بهشت زهرا(س)آمدند. صدای زنگ در بلند شد. به همسرم گفتم حاجی قویباش خبر شهادت محمدرضا را آوردهاند. وقتی حاجی به اتاق بازگشت به من گفت : فاطمه محمدرضا زخمی شده است. من میدانستم محمدرضا به آرزویش رسیده است....به روایت مادر جوان 20 ساله ، شهید مدافع حرم محمدرضا دهقان امیری •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•



