<🌧🌱>یک هفته قبل از شهادتش از سوریه به خانه آمد ...پنجشنبه شب بود، نصف شب دیدم صدای ناله گریه جهاد م…
انتشار: 2026/07/08 12:18 UTC
<🌧🌱>یک هفته قبل از شهادتش از سوریه به خانه آمد ...پنجشنبه شب بود، نصف شب دیدم صدای ناله گریه جهاد می آید ..از همان لای در اتاقش نگاه کردم ، دیدم جهاد سر سجاده مشغول دعا و گریه است و دارد با امام زمان (عجل الله) صحبت میکند ..دلم لرزید ولی نخواستم مزاحمششوم.. وانمود کردم که چیزی ندیدهام!صبح موقعی که جهاد میخواستبرود موقع خداحافظی نتوانستمطاقت بیاورم از او پرسیدم پسرمدیشب چی میگفتی …؟ چرا اینقدر بی قراری میکردی …؟چیزی شده …!؟جهاد خواست طفره برودبرای همین به روی خودش نیاوردو بحث را عوض کرد من بخاطر دلهره ای که داشتم اینبار با جدیتبیشتری پرسیدم گفت:چیزی نیستمادر داشتم نماز میخواندم دیگر دیدم اینطوری پاسخ داد نخواستمبیشتر از این پافشاری کنم و ادامهبدهم گفتم باشه پسرم♥️!"مرا بوسید و بغل کرد و رفت ... یکشنبه شب فهمیدم آن شب بهخداوند و امام زمان چه گفته و بینشان چه گذشته ! و آن لحن پر التماس برای چه بوده است ! جهاد شهید شده بود ..



