قصه غربت ما، قصه رفتنهایی است که دل آدم میگیرد و نمیداند چه باید بنویسد؛ گاهی اوقات واژهها در…
انتشار: 2026/07/16 17:17 UTC
قصه غربت ما، قصه رفتنهایی است که دل آدم میگیرد و نمیداند چه باید بنویسد؛ گاهی اوقات واژهها در برابر حوادث کم میآورند و چه شبهایی بوده که همینجور و به همین شکل تصویر شهدا را در کنار حاج قاسم عزیز شهید کار کردم و یادشان را در این لحظه و در این ساعت گرامی داشتم. این ساعت سرخ شهادت است که برای من چون تکلیفی بیانتها ثابت مانده و به یاد داشته و دارم که باید در تپش پی در پی قلبم دوباره یادی را زنده بدارم.روزگار میگذرد و در پس صفحه تلخ و شیرین خود یادگاریهایی به جا میگذارد که خاطرات بی انتهای ما از زجرهایی است که در راه رسیدن به هدف کشیدهایم، خاطراتی که در آن آدمها میآیند و میروند و این کتاب خاطرات همیشه باز است و چنان دفتری بیانتها هر بار نویسندهای آن را خط خطی میکند اما با خط سرخ شهادت... اگر این دفتر را تبرک کنید هر صفحه آن و خطی و نامی نوشته شده است. فقط واهمهام این است که آیا روزی میرسد که ما نیز در این دفتر چند خطی به یادگار بنویسیم یا نه... چه قصههایی بود که در نیمه شبهای بیکسی در سنگرهای تنهایی روایت شدند و چه کتابهایی که از پس این قصهها سر هم شدند تا روایتی باشد از مقاومتی بزرگ که در امتداد خود مقاومتی را ساختند که امروز در گوشه کنار جهان دل سوختهها و جانباختههایی دارد که هر کدام در افق بیانتهای زندگی خود انتظار لحظه موعود را میکشند و میدانند در این کتاب نقششان از کجا تا به کجا بوده و تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد. و من همچنان در اینجا روایتگر این شهادتها خواهم بود و روایتگر قصههایی که تا همیشه به لالایی کودکانمان تکرار خواهیم کرد و از دل نامهها شاهنامهها خواهیم سرود و برای ثبت در تاریخ پرفراز و نشیب این آب و خاک بیت به بیت آن را قهرمانانی که از دل این نامهها بیرون آمدهاند خواهیم سرود.•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•



