.دلـــــــم را حوالی #خان_طومان جاگذاشته ام ...در یک سحرگاه ِ سردِ زمستانی !همانجا که ، تسبیحات ِ ن…
انتشار: 2026/07/18 12:05 UTC
.دلـــــــم را حوالی #خان_طومان جاگذاشته ام ...در یک سحرگاه ِ سردِ زمستانی !همانجا که ، تسبیحات ِ نماز صبحِ مان ، ذکر ِ #یا_زینب شد ..همانجا که ستون به سمت ِ خط ، پیش رفت واز نقطه ی رهایی گـــذشتیم تا #باغ_زیتون ...دلــــــــم را حوالی ِ #خان_طومان جاگذاشته ام !همانجا که محمد آژند بر زمین افتاد ... نه ، نه ... بر #آسمان افتاد !دلم را حوالی ِ #خان_طومان ، در کنار پیکر ِ مرتضی جاگــذاشته ام ...کنار خنده های محمد ...کنار پیکر مجید ... میثم ...کنار ِ اخلاص ِ امیرعلی ...ساده گی ِ مصطفی ...شجاعت ِ عباس و رضا .. مظلومی ِ مهدی ...نگـــاهِ حسین ... آسمیه ... علیرضــا ...چه غریبانه رفتند و من ، دلم را حوالی #خان_طومان جـــــاگذاشتم ، همانجایی که قفس ِ نـَفس را شکستند و همه #جان شدندو خدا برای من ، اینگونه رقم زدبمانم و حسرت ِ #پرواز را به نظاره بنشینم ...کـــــــآش و ای کاش که فرصتی هم ، برای #پریدن ِ من بود ...•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•




