میان خاک سر از آسمان در آوردیمچقدر قمری بی آشیان در آوردیم وجب وجب تن این خاک مرده را کندیمچقدر خاط…
انتشار: 2026/07/26 20:05 UTC
میان خاک سر از آسمان در آوردیمچقدر قمری بی آشیان در آوردیم وجب وجب تن این خاک مرده را کندیمچقدر خاطره نیمه جان در آوردیم چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشترچقدر آینه و شمعدان در آوردیم لبان سوختهات را شبانه از دل خاکدرست موسم خرما پزان در آوردیم به زیر خاک به خاکستری رضا بودیمعجیب بود که آتشفشان در آوردیم به حیرتیم که ای خاک پیر با برکتچقدر از دل سنگت جوان در آوردیم چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیمزخاک تیره ولی استخوان در آوردیم شما حماسه سرودید و ما به نام شمافقط ترانه سرویم - نان در آوردیم – برای این که بگوییم با شما بودیمچقدر از خودمان داستان در آوردیم * به بازیاش نگرفتند و ما چه بازیهابرای این سر بیخانمان در آوردیم و آبهای جهان تا از آسیاب افتادقلم به دست شدیم و زبان در آوردیم•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•




