شهید محسن دین شعاری فرمانده گردان تخریب لشکر 27 محمد رسول الله(ص) •┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•🌷🌷🌷همراه بقیهی ب…
انتشار: 2026/08/06 09:01 UTCدریافت: 2026/08/06 09:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 09:27 UTC
شهید محسن دین شعاری فرمانده گردان تخریب لشکر 27 محمد رسول الله(ص) •┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•🌷🌷🌷همراه بقیهی بچههای گردان تخریب، مشغول پاکسازی معبرهای میدان مین در منطقه بودیم. چند روزی بود که عملیات در غرب کشور شروع شده بود.من بودم، حاج محسن و یکی دو تا دیگر از بچههای تخریب. من از سمت چپ شروع کردم و حاج محسن خودش آستینها را بالا زد و از سمت راست وارد میدان مین شد. میخواست خودش کنار بچهها و دوش به دوش آنها توی میدان باشد و عمل کند.🌷🌷🌷ظاهرا پای راست حاج محسن به خاطر جراحتهای قبلی خم نمیشد؛ به همین دلیل بود که نمیتوانست راحت هر دو پایش را خم کند و بنشیند زمین. عادتش این بود، از کمر که دولا میشد، انگشتانش را باز میکرد و میبرد لای شاخکهای "مین والمری". همه میدانستیم که الان حاجی چه میگوید:- گوگوری مگوری ... بیا بغل عمو ...شاخک را میپیچاند، چاشنی مین را درآورده و آن را خنثی میکرد. همهمان میخندیدیم.🌷🌷🌷نگاهم به مینهای جلوی دستم بود، ولی گهگاه نگاهی هم به حاج محسن میانداختم. صدای "گوگوری مگوری"اش همه را میخنداند. یک مین را از خاک درآوردم و گذاشتم کنار. برگشتم نگاهی به حاج محسن انداختم که دیدم انگشتانش را برد لای شاخکهای یک والمری. خواستم پهلوی خودم با حاج محسن تکرار کنم: گوگوری مگوری ...حاجی شروع کرد به گفتن:- گوگوری مگو ...گرومپناگهان انبوهی از ساچمهی فلزی، آتش و انفجار همه جا را پر کرد. منتظر بودم تا حاجی بقیهی حرفش را بزند.دود غلیظ و سیاه که خوابید، چشمم به حاج محسن دینشعاری با آن ریش بلند حناییرنگ افتاد. اما صورت و ریش حاج محسن رفته بودند.#شهید_حاج_محسن_دین_شعاری---------------------------------•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•


