نمیدانم قصه را باید از کجا آغاز کرد و تا کجا ادامه داد و چگونه به پایان برد... اما میدانم قصه شما…
انتشار: 2026/08/06 19:03 UTCدریافت: 2026/08/06 22:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 22:42 UTC
نمیدانم قصه را باید از کجا آغاز کرد و تا کجا ادامه داد و چگونه به پایان برد... اما میدانم قصه شما را گفتن و نوشتن چه سخت است و چقدر در داور است سوگ و سکوت ما را با خود ببرد به یادمان برود که باید بنویسیم و بگوییم و حماسه بسراییم....من هر شب به فکرم که نقش من در این داستان چیست و آیا توانستهام آنچه را که برایم مقدر شده آنچه که برایم نوشته شده را به سرانجام برسانم؟ آیا خواهم توانست دردهای ناگفته را از فراخنای سینه پر دردم بشکافم و به قلم بیاورم؟! آیا آنقدر برایم توان میماند که فارغ از همه هیاهوها و قیل و قالها آنچه را که باید برای نسلهای بعد به یادگار بگذاریم را به یادگار بگذارم؟!من نمیدانم و همانگونه که نفهمیدم و ندانستم که این روزها و این سالها چگونه آمدند و گذشتند و بودید و درک نکردم... اما سوگند به همان خدایی که شما را چون فرشتگان نجات این خاک از این خاک پر رمز و راز بیرون آورد سوگند که تا جان دارم بنویسم... من با هر کلمه و با هر جمله که مینویسم چون ستارگان در برابرم راه میروید، همیشه هستید و احساس میکنم دعایم میکنید...•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•



