یکی از دلایل آرامش من اینه کهبرام مهم نیست دیگرانچه فکری راجع به من میکنندیگران اگه فکر کردن بلد بو…
انتشار: 2026/08/18 19:59 UTCدریافت: 2026/08/18 22:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 22:10 UTC
یکی از دلایل آرامش من اینه کهبرام مهم نیست دیگرانچه فکری راجع به من میکنندیگران اگه فکر کردن بلد بودنیه فکری به حال خودشون میکردن🙂
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — 🌷ب یاد شهیدان🌷
شهریوراین ته تغاریِ نازک نارنجی آفتاب،دارد می رسد.نیامدهسر ناسازگاری گذاشته استگرچه در کوله اش گرما دارد و آفتاباما هنوز نیامده می خواهد بگویدکه از جنس پاییز استبا خودش بادها را می آوردیکه تازی می کند!شهریور از دیر بازحامل شکوفه های پاییزی بوده..شکوفه هایی به رنگ: سرخ، زرد، نارنجیشهریور،تمام آفتاب را تقدیم پاییز می کند این ته تغاری بازیگوش با احساس...#شهریور•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
خلاصه ای از زندگینامه شهید مدافع حرمجواد محمدی دینانی 🕊️🌹شهید جواد محمدی متولد 1362و ساکن محله دینان درچه می باشد.رمضانعلی محمدی پدر شهید؛ در مصاحبه ای می گوید: جواد هر وقت به من می رسید، دست مرا می بوسید، و در واقع یک معلم برای من و خانواده محسوب می شد و تاکنون سه مرحله به سوریه اعزام شده بود و هر سه مرتبه مجروح شده بود و مجروحیت خودش را از ما پنهان می کرد. سجاد محمدی تنها برادر جواد هم، به خاطر مجروح بودن در سوریه اکنون در منزل تحت درمان است.پاسدار و بسیجی فعال و مخلص، شهید جواد محمدی، شامگاه روز سه شنبه 16 خرداد ماه 96 در نبرد با تروریست های تکفیری در منطقه حماء سوریه در دفاع از حرم حضرت زینب(س) به درجه رفیع شهادت نائل گردید و هنوز پیکر پاک این شهید به خاک وطن بازنگشته است.در وصیت نامه شهید جواد محمدی آمده است:اگر خدا لطف کرد و شهادت نصیب من شد، من در آن دنیا یقۀ بی حجاب ها را و کسانی که تبلیغ بی حجابی می کنند را می گیرم.من آماده ام هزار بار برای سیدعلی خامنه ای بمیرم و زنده شوم و باز هم در رکاب ولی فقیه باشم.سفارش به پاسداران، [اینکه] از مرگ نترسید، مرگ در رختخواب هم یقۀ ما را می گیرد، لذا سعی کنید طوری حرکت کنید، که مرگ شما با شهادت و همراه خون دادن باشد و خداوند به شما مباهات کند.اگر امام سیدعلی خامنه ای گفتند: ببر، ببرید؛ و اگر گفتند نبر، نبرید. دستور مقام معظم رهبری باید عملی شود.شهادت نوع مرگ را عوض می کند، ولی زمان آن را نه، و اگر من لایق باشم، شهادت نصیب من می شود.من به صورت داوطلبانه برای نابودی اسرائیل به سوریه اعزام می شوم.•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
⊱━═━❥•💕💕❥•━═━⊰💖خیلی زیـاد و به طور عجیـبی فاطمه را دوسـت داشـت و به همـین نسـبت فاطمه پدرش را.🏡آقـا جـواد با توجـه به اینـکه زیـاد ماموریت میرفت، کمتر در خانه بود!اما هیچ گاه این موضوع از محبتش به فاطمه کم نکرد! همیشـه سعیاش بر این بود که نبودنهایش را جبران کند.🎡 از لقمه دهان فاطمه گذاشتن تا بیرون بردن و شـبها موقع خـواببرایـش قصـه خواندن هر طوری که میتوانست برای او وقت صرف میکرد.📖پدرش قبل رفتن، اول قصه حضرت رقیه (س) را برایـش گفت و بعـد در مورد سفرش برای فاطمه توضیح داد. 💦آنقدر فاطمه با این قصه حضرت رقیه (س) انس گرفته بود که برخی اوقات در اوج بیتابیاش به من میگفت: «مامان حضرت رقیه (س) هم مثل من این قدر گریه میکرد؟✍️به روایت همسر بزرگوار شهید#شهید_جواد_محمدی...🕊🌹📎 انتشار با #ذکر_منبع•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
#شــهداے_مدافـع_حـرم".#خاطرههنوز هم روزهای جمعه منتظرم. منتظرم تا مادرم تلفن بزند و بگوید: میآیی خانهی من؟ و من با اینکه دلیلش را میدانم، باز هم بگویم چطور؟ بعد مادرم بگوید جواد زنگ زده میگوید اگر آبجی میآید خانهتان، ماهم بیاییم و من دلم پر بکشد و بگویم میآیم. تا اولین سالگرد جواد، جمعه ها به خانه مادرم نرفتم. میدانستم برای مادرم هم سخت است. نمیخواستم خاطرههایمان بیاید جلو چشممان. خاطراتی که جواد همه جایش بود.راوی: خواهر شهیداو با سپاهی از شهیدان خواهد آمد.#شهید_جواد_محمدی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•



