*شهید شهروز مظفری نیا*تاریخ تولد: ۱۳۵۷تاریخ شهادت: ۱۳ / ۱۰ / ۱۳۹۸محل تولد: قم / ساکن تهرانمحل شهادت: بغداد🌹برادرش مثل فرمانده اش شجاع و با ایمان و با نیروی های تحت امرش مهربان بود🌙حتی وقتی که خسته از مأموریت و کار برمیگشتاگر احساس میکرد کسی چه پدر و مادر و چه غریبه به کمکش نیاز دارند✨لباس از تن بیرون نمیآورد و به کمک و خدمت میشتافت✨از مدافعان حرم حضرت زینب(س) و سرتیم حفاظت حاج قاسم بود که از او دو دختر به یادگار مانده شهروز دوست داشت اگر فرزند جدیدش دختر بود نامش را «فاطمه» بگذارد و اگر پسر «علیرضا»زیرا او را هدیه ای از جانب امام رضا(ع) می دانست💫پسری به نام علیرضا که پس از ۳ماه و ۱۸ روز که از شهادت پدرش میگذشتقدم به دنیاگذاشتبدون اینکه لحظه ای حضورفیزیکی پدرش را در این دنیا درک کرده باشدشهروز آرزو داشت در حرم حضرت معصومه (س) دفن شود✨او به یکی از دوستانش گفته بود دوست ندارم بعد از حاج قاسم زنده باشم وچقدر هم به حرفش وفادار ماند✨ ۱۳ دی ۹۸ همراه با حاج قاسم و چند تن دیگر از همرزمانشتوسط پهباد آمریکایی🚁 مورد حمله تروریستی قرار گرفتبه شهادت رسید و در حرم حضرت معصومه (س)✨به خاک سپرده شد*🕊️روحش شاد.🕊
این عکس مربوط به دوران پیشروی داعش در سال ۹۳ یا ۹۴ میشه که بعد از فتح الرمادی و فلوجه تا مرز کربلا جلو اومده بودن.حاج قاسم بهطور متوسط ۲۰ ساعت سر پا بود تا اجازه ورود داعش رو به خاک کربلا نده. چهره خسته و رنگ پریده سردار در این عکس کاملا مشهوده.شادی روح شهدای مدافع حرم و شهید حاج قاسم سلیمانی صلواتی بفرستید•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
اے شهیــــــ🌷ــدقانون پایستگے احوالم، خوب پا برجاست!!دردهایم از بین نمیروند؛فقط، از نوعے به نوع دیگر تبدیل می شوند!!درد دورے ...درد دلتنگے ...درد جاماندن...کاش هنوز بچه هاے تخریب بودند و از میان این همه مین ضد معنویت!معبرے به سوے سعادت؛به سوے هدایت؛به سوے #خـــــــــدا؛ برایمان می گشودند...چه خیال خامــے!!براے من که پر پرواز ندارم؛براے من که بال آسمانے شدن ندارم؛براے من که لیاقت ندارم؛براے من که هیـــــــــچ ندارم؛رسیدن به تو!که آن همه بالایے ...اے #شهیـــــد ...#شہداگاهے_نگاهے💚•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
امشب که زمین و آسمان می گریداز ماتم عسکری جهان میگریدجا دارد اگر شیعه خون گریه کندچون مهدی صاحبالزمان میگرید⚫️شهادت جانسوز یازدهمین پیشوای امامت و ولایت، امام حسن عسکری علیهالسلام تسلیت باد.•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
پدرجاناز وقتی رفتی، خیابان خانهمان شده.آنجا نماز میخوانیم،شعار میدهیم، راهپیمایی میکنیم،به هم کمک میدهیم،درد دل هم را میشنویم،به داد هم میرسیم،کاروان خودرویی راه میاندازیم و...از وقتی رفتی دربهدر خیابانها شدهایم.گاهی زیر آوار گاهی زیر تابوت شهدافرقی ندارد همه جا برایمان شده سنگر.دیگر خانه نشینی و بی هدفی و بلاتکلیفی برای هیچکس معنا ندارد.درست پشت سر فرزندانتکه پای لانچرها دارند خون وجان میدهندایستاده ایم وآرمان هایمان را کف دست گرفتهایمو هرشب فریادش میزنیم.آنقدر محکم که میدانیم آرزوی ماهرشب همراه با موشک ها به قلب دشمن جنایتکار اصابت میکند.میدانی چرا؟بار امانتی که بر دوش ما گذاشته ای سنگین است آقا جان!به سنگینی هفت طبقه آسمانکه هرشب دارد غم تو را گریه میکندو بی امان باران دلتنگی میبارد.تمام ما به میدان آمدهایم تا بلکه بتوانیم کارِ مشت گره کرده دست تو را انجام دهیم...همان طور که همیشه میخواستیهمیشه سفارش میکردیمتحد، همدل، زیر پرچم سه رنگ، و پای کار برای طرح جدید زدن بهنظم نوین جهانیکه میگفتی بگردید و نقش خودتان را در این چینش جدید پیدا کنید.آقاجان ماداریم پیدا میشویمداریم با دعای پدرانهاتبا چیزهایی که یادمان دادی،بزرگ میشویم راه رفتن بدون شما را تمرین میکنیموهرشب در همین کوچه خیابان های محله مان مبعوث میشویم...آقا جان بچه هایت را ببین💔همه ما خامنهای شدیم در اندازه خودمان...🌹توبهماجرأتطوفاندادی•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•