#خاطرات_شهدا🕊دو روز قبل از اعزامش وقتی لباسهای نظامی اش را شسته بودم، به خانه آمد و رفت لباسها را خ…
انتشار: 2026/08/21 05:28 UTCدریافت: 2026/08/21 09:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 09:26 UTC
#خاطرات_شهدا🕊دو روز قبل از اعزامش وقتی لباسهای نظامی اش را شسته بودم، به خانه آمد و رفت لباسها را خيس خيس پوشيد، دی ماه بود و هوا سرد. گفتم چرا لباس ميپوشی. سرما ميخوری. گفت من از پرواز جاماندم و دوستانم رفتند، ميخواهم بچهها را سركار بگذارم و الکی با لباس نظامی از زير قرآن رد شوم و عكسم را بين بچهها پخش كنم. گويا نقشهاش بود كه به اين ترتيب از زير قرآن ردش كنيم. اما من احتياط كردم و حتی نميخواستم از او عكس بگيرم كه گفت مريم خانم جو گير نشو. قرآن كه بالای سرم نميگيری، حداقل عكس بگير. به ناچار عكسش را انداختم. پنجشنبه بود و شنبه اش بدون خداحافظی رفت. ✍راوی: مادر شهید#شهیدمدفعحرممجیدقربانخانی•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•


![🌷ب یاد شهیدان🌷: خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کردهام که ب](https://cdn4.telesco.pe/file/uUsueqibfOPwsu4p0mdrvhSFJ69cOk70tKuGi14i08acjSA6dHtpTxl4nr-QJ84Xb5Ak-8wrAgovpyJXcNH-cHbkSzf3ipas_pjrYpBzR22T161P7LqCeQpmhiZGR7WUvBJgvehVlSl57gBKAEYuUZFS5TCD8x2EUTQ0vr4FN7gWOw7cOT-OzWwJSAC0Yn7ZYEzCGJuVD-oyiXhQ1lWT4uytu0-ckphUGUhl4DKi8aTOPYoJYuAx_UM0MgKbtmRHTkkjWPUylhRLS7zMtlsnTZ-RtUgQnA0Otpgx-uxNlFbGdDUM0TQMk92QEWj1nkuNah1HOiWKJx6-LZuuAtZJQw.jpg)


